شمارهٔ ۶۲۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد خواب زیبایی از محبوبش میافتد و از شادی آن خواب مست و مدهوش است. اگرچه محبوبش فراموشی نسبت به او نشان میدهد، اما او از آن شادی خوشحال است. شاعر به طعنه میگوید که حتی سر مویی از او ارزش جانش را دارد. او در برابر ناله و فریادش به صدای سگی که او را خاموش میکند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی و کمال محبوبش اشاره میکند و از خطرات عاشق شدن به خاطر وسوسههایش هشدار میدهد.
به خواب آن لعل میگون دیده ام دوشهنوز از ذوق آنم مست و مدهوش
هوش مصنوعی: دیشب در خواب، آن گوهر زیبا را دیدهام و هنوز از خوشحالی و شوق آن مست و گیج هستم.
اگر آرد ز من آن بی وفا یادمن از شادی کنم خود را فراموش
هوش مصنوعی: اگر آن بیوفا مرا به یادش بیندازد، من هم از شادی، خود را فراموش میکنم.
سر موئی به جانی می فروشدچنین ارزان بگوئیدش که مفروش
هوش مصنوعی: به کسی که حاضر است به قیمت بسیار پائین جان خود را بفروشد، بگویید که چنین ارزانی را نفروشد و ارزش خود را بدانید.
همی کردم بر آن در دوش فریادسگی بانگی بزد بر من که خاموش
هوش مصنوعی: من مدتی طولانی بر آن در فریاد میزدم، ناگهان سگى بر من پارس کرد و گفت که ساکت شو.
به گفتار تو گر در لاف میزدگرفت اینکه به عذر آن گنه گوش
هوش مصنوعی: اگرچه تو در حرفهای خود به غرور و خودستایی میپرداختی، اما حقیقت این است که به خاطر گناه خود، دیگران به عذر تو گوش نخواهند داد.
دهانش کرد عیب غنچه ظاهربر آن عیب ای صبا دامن قرو پوش
هوش مصنوعی: او با رفتار خود عیبهای پنهان را نمایان کرد. ای نسیم، دامن خود را برسید و بپوشان.
کمال از طرة او بر حذر باشکه طرارست دانم بر بناگوش
هوش مصنوعی: مواظب کامل بودن و زیبایی او باش، زیرا که این زیبایی ممکن است فریبی در خود داشته باشد.