تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۶۳

هوای وصل تو دارد غریق بحر فراقچو تشنه که به آب روان بود مشتاق
شنیده ام که سگم خوانده عفاک اللهمن قیر بدین هم ندارم استحقاق
هزار بار به گرد جهان مه و خورشیدبر آمدند و نظیرت ندید در آفاق
اساس عقل بر افتاد تا به ابرو و چشمبنای حسن نهادی و بر کشیدی طاق
حدیث زلف درازت به گوش جان چو رسیدبه هم برآمد از آن حلقه حلقه عشاق
صحیفهای ملون حواشی گل رافروغ روی نو آتش فکند در اوراق
شوند اهل سپاهان غلام طبع کمالگر این دو بیت سرایند مطربان عراق