شمارهٔ ۶۶۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان حال و هوای خود در میگساری میپردازد. او از شادی و شور زندگی، زیباییهای طبیعت و لذتهای عشق و دوست داشتن سخن میگوید. اشاره به نداشتن مال و عدم نیاز به ثروت پدر مشخص میکند که خوشبختی او در چیزهای فانی و مادی نیست. شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و از زیباییهای محبوبش لذت ببرد و از زندگی و عشق در لحظه حال بهره ببرد، چرا که زمان به سرعت میگذرد و باید از آن استفاده کرد. در نهایت، او به اهمیت موسیقی و هنر در زندگی اشاره میکند و امیدوار است که روزی به او برسد.
نارگی می جنبدم در تن چو چنگباشه آهنگم بمیهای چو زنگ
هوش مصنوعی: درونم مانند نارگی یکی است و حرکتی شبیه به زنگ دارد، همچون آوای آهنگین که بر میخیزد.
زاهدا رزق از ازل بنهاده اندبر کف ما جام و در دست تو سنگ
هوش مصنوعی: ای زاهد، روزی از قدیم برای ما در دستان ما جامی قرار دادهاند و در دستان تو تنها سنگی است.
نیست ما را در میان مال پدربا منت جان برادر چیست جنگ
هوش مصنوعی: ما در میان ثروت پدرمان، هیچ چیزی نمیخواهیم که جان برادر را به خطر بیندازیم و بر سر آن با همدیگر دعوا کنیم.
سلسبیل ما و حور اینک بنقدساقی گلبو شراب لاله رنگ
هوش مصنوعی: چشمهسارهای بهشتی و حوریها اکنون در کنار ما هستند و ساقی با شراب لالهای رنگ، گلهای زیبا را تقدیم میکند.
ساقیا می ده که شاهد رخ نمودموسم گل شد چه فرمائی درنگ
هوش مصنوعی: ای ساقی، باده بنوشان که معشوقهام نمایان شده و فصل گل آمده است. چه زیباست که در این لحظه مکث کنی.
چون دهان و زلف او بی عکس جامهسته بر مستان جهان تاریک و تنگ
هوش مصنوعی: چهره و موهای او مانند جامی است که در آن تصویر نیست، و همین باعث میشود که در نظرم، دنیای مستان به تاریکی و تنگی بیفتد.
می به آواز پریشم خور کمالمطربی گر آیدت روزی به چنگ
هوش مصنوعی: نوشیدن جام شراب و لذت بردن از موسیقی و هنر، هرگاه فرصتی پیش بیاید، موجب شادی و تکامل میشود.