تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۷۱

بی تو مرا خواب و خیال وصالآن همه خوابست به چشم و خیال
جانسوی بالای نو بیدله نرفتمرغ به بالا نرود جز به بال
حاجتم از روی نو یک دیدنستدور محل نظرست و سؤال
بر ورق گل قلم صنع راخوشتر از آن نقطه نیفتاد خال
سوختگان روی به آتش نهندگر تو به جنت ننمائی جمال
جان و سر و هرچه برم پیش توهیچ نگری ز من الأ ملال
زلف تو خواهم به تفال گرفتدال گرفتند مبارک به قال
الامیه گفتم غزلی تا بریبر گذر قافیه نام کمال