شمارهٔ ۶۷۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و longing برای وصال محبوب است. شخص شاعر به زاهد شهر میگوید که او همواره از رندی صحبت میکند، در حالی که خود در جستجوی خیال و آرزوهایش است. شاعر از ناله دل و بیدردی میگوید و از آنکه در پی درد و رنجی خواستار است. او در فضای وصال محبوب غرق شده و از باران صبح میخواهد تا او را به شبستان وصال راهنمایی کند. همچنین، او به تردید و حیرت در مورد بخت و اقبال خود اشاره میکند و از ترس خود برای ابراز عشق میگوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر روزی محبوب او را بخواند، همین امر میتواند کمال بخت و سعادت او باشد.
زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤالساقیا میده که در سر ندارد جز خیال
هوش مصنوعی: زاهد شهر هر روز از رندی من میپرسد، اما ای ساقی، به او بده که در سرش جز خیالهای باطل ندارد.
نالهٔ دلسوز و آو خستگان بی درد نیستای که دردی نیست باری از پی دردی بنال
هوش مصنوعی: فریاد و نالهٔ کسانی که از درد و رنج رنج میبرند، به گوش تو نمیرسد، زیرا تو خود را بیمار نمیدانید. پس از کسی که دردی ندارد، چه توقعی است که به خاطر درد دیگران ناله کند؟
خلوت وصل است درگیر ای چراغ صبحدمتا نیابد شمع راهی در شبستان وصال
هوش مصنوعی: در خلوتی که به وصال (وصل) منتهی میشود، ای چراغ صبح، درگیر شو تا شمع نتواند راهی به سمت شبستان عشق پیدا کند.
بارها در حیرت باد سحرگاهم که چونبا چنان بی طاقتی باید در آن حضرت مجال
هوش مصنوعی: بارها در صبحگاهی حیرتانگیز به این فکر فرو رفتهام که چگونه میتوان با چنین بیتابی در حضور آن شخص قرار گرفت.
جان به رویت همچو گل گفتم برافشانم روانزآن همی ترسم که طبع نازکت گیر ملال
هوش مصنوعی: گفتم که جانم را مثل گلی به خاطر تو فدای تو کنم، ولی میترسم که لطافت و نازکطبعی تو باعث ناراحتی تو شود.
با چنین بخت پریشانی که در طالع مراستدولت وصل تو می خواهی زهی فکر محال
هوش مصنوعی: با این سرنوشت نابهسامان که برای من رقم خورده، چگونه میتوانم انتظار داشته باشم که به وصال تو برسم؟ این آرزو حقیقتاً غیرممکن به نظر میرسد.
گر تو روزی از سگان کوی خود خوانی مراخود همین باشد کمال دولت و بخت کمال
هوش مصنوعی: اگر روزی مرا از سگان کوی خود دعوت کنی، همین کار برای من نشانه کمال و خوشبختی است.