شمارهٔ ۷۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از رنج و درد ناشی از عشق سخن میگوید. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر به خاطر نازهای او آسیب ببیند، این درد را میپذیرد، زیرا ناز او به زندگی او رنگ و معنا میدهد. شاعر به ناچار باید از خود فاصله بگیرد، اما نمیتواند از تیغ عشق او بگریزد. او به دارو و درمان عشق اشاره میکند و بیان میکند که اگر معشوق به او شربتی ندهد، او عاشقانه و از دل خود برای خود دارویی میسازد. شاعر همچنین ابراز میکند که ابرو و زلف معشوق او را به نماز و عبادت میکشاند و زندگی و طول عمرش را به زلف او گره میزند. در نهایت، او از خداوند درخواست عمر طولانی میکند تا همچنان عشق و زیبایی معشوقش را تجربه کند.
چه رنجم از تو گر کشتی به نازمکه نازت عمر نو بخشید بازم
هوش مصنوعی: اگرچه از دست تو رنج میبرم، اما زیبایی و ناز تو باعث میشود که دوباره جوانی و زندگی را تجربه کنم.
چو کارم جز بریدن نیست از خویشچرا باشد ز تیغت احترازم
هوش مصنوعی: وقتی که کارم تنها بریدن است، چرا باید از تیغ تو پرهیز کنم؟
طبیبی شربت من گر نسازیاز قند به به خون دل بسازم
هوش مصنوعی: اگر طبیب داروی من را با قند تهیه نکند، من با خون دل خود نوشیدنی درست میکنم.
ز ابرویت چو رو آرم به محرابسر زلفت بود عقد نمازم
هوش مصنوعی: وقتی چهرهات را بر محراب (محل نماز) میگذارم، سر زلف تو برایم همچون نشان و علامتی از نماز است.
نظر کج باختی گفتی به آن زلفدوزخ دارد چگونه کج بنازم
هوش مصنوعی: به نظر تو که چشمانت به طرز عجیبی به زلفهای مجنون مینگرد، چگونه میتوانم به این زلفهای آتشین بزرگ و غیرقابل تصور افتخار کنم؟
سر زلفت مرا عمر درازستخداوندا بده عمر درازم
هوش مصنوعی: خداوند، عمر من به درازای عمر موی تو باشد.
کمال از بندگان ماست گفتیبدنه اقبال دایم سرفرازم
هوش مصنوعی: کمال و برتری به وسیله بندگان ما حاصل میشود و همیشه در اوج شادابی و افتخار قرار دارم.