شمارهٔ ۷۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار بیان میکند که اگر دل کسی به او تعلق گیرد، حاضر است جانش را نیز فدای او کند. او خود را در پاهای معشوق میاندازد و این رفتار را پسندیده میداند. شاعر از زیبایی عشق صحبت میکند و میخواهد رسم و محدودیتهای عشق را کنار بزند. او از احساساتی چون عشق و غیرت صحبت میکند و میگوید که اگر در عشق بسوزد، نباید اجازه دهد که او به خاموشی برسد. شاعر از ضعف و ناتوانی خود در عشق سخن میگوید و احساس میکند که صدایش دیگر شنیده نمیشود. او میگوید که سر و جانش به زلف محبوب وابسته است و در صورت دوری، عشق را کمتر از بازی نمیبیند. در انتها، او به کمال و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دیگر با افراد بیهمت ارتباط نخواهد داشت.
گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازموره دیده خون افشان آن نیز روان سازم
هوش مصنوعی: اگر دلت به من بخواهد، حتی جانم را هم فدای تو خواهم کرد و اگر چشمهایت پر از اشک شود، آن را نیز به خاطر تو جاری میسازم.
در پای تو غلطیدن کاریست پسندیدهکاری که چنین باشد هر دم ز سر آغازم
هوش مصنوعی: غلطیدن در پای تو کار زیبایی است و من هر لحظه با آغاز دوباره این کار را انجام میدهم.
گفتم که چه رسم است این بر روی تو برقع گفترسمیست بدو خواهیم کاین رسم براندازم
هوش مصنوعی: گفتم چرا این چنین چهرهات را پنهان کردهای؟ پاسخ داد که این یک رسم است و من خواهم کوشید که این رسم را از میان بردارم.
گر شمع رسد در تو بگدازمش از غیرتباری چو همی سوزم مگذار که بگدازم
هوش مصنوعی: اگر شمعی به تو نزدیک شود، به خاطر غیرتم میخواهم آن را آب کنم، چون خودم در حال سوختن هستم، اجازه نده که من هم آب شوم.
از ضعف چنان گشتم کاین قصه اگر گویمهمچون پشه در گوشت هم نشنوی آوازم
هوش مصنوعی: از شدت ناتوانی به حالتی رسیدهام که اگر این داستان را بگویم، مانند پشهای که در گوشتت است، صدایم را هم نخواهی شنید.
زلف تو به جان و سر بستست گرو با منتا تو بری این بازی من کمتر از بازم
هوش مصنوعی: زلف تو به جان و سر من گره خورده است، پس تا زمانی که تو در این بازی و تباهی هستی، من هم از آن نمیتوانم کم کنم.
گر چشم کمال از تو بر جان و جهان افتدبا مردم دون همت من بعد نپردازم
هوش مصنوعی: اگر نگاه زیبایی از تو به جان و جهان بیفتد، حتی با افراد پست و کم همت هم دیگر ارتباط نمیزنم.