شمارهٔ ۸۳۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره جذابیت و فریبندگی معشوق و دلنبسته شاعر به اوست. شاعر به زیباییهای معشوق از جمله چشم و ابرو اشاره میکند و از جدایی و فراق مینالد. او احساس میکند که عقل و دین در برابر عشق ناتوانند. همچنین، درک میکند که حتی اگر معشوق قول ماندن دهد، باز هم انسان بیادبی است که در این موقعیت قرار نگرفته است. در نهایت، شاعر پی میبرد که دیگر نمیتواند در فضای تنگ و تاریک دل خود بماند و از معشوق درخواست میکند که دیگر او را نرنجاند. او خالصانه عشق و احساساتش را بیان میکند و اعلام میکند که در دل خود، تنها عشق نسبت به معشوق را دارد.
چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه اینالوداع ای زهد و تقوی الفراق ای عقل و دین
هوش مصنوعی: اگر چشمت اینگونه است و ابروانت اینطور و ناز و لبت به این زیبایی، پس خداحافظی با زهد و تقوا، و همچنین دوری از عقل و دین غیر قابل اجتناب است.
میکشی ناوک ز مژگان در کمان ابروانگه بدانم میکشی ای نامسلمان گه بدین
هوش مصنوعی: تو با نگاه پر از فریب و دلتنگی، مانند کمانی که تیرهایش از چشمانت میآید، به قلب من حمله میکنی. گاهی متوجه میشوم که این کار تو از روی ستم و بیرحمی است، و گاهی هم نمیدانم چرا این چنین رفتار میکنی، انگار که به خاطر بیوفاییات دچار عذاب میشوم.
گر پری میگویدت من با تو میمانم مرنجبیادب گر آدمی بودی نگفتی اینچنین
هوش مصنوعی: اگر یک پری به تو بگوید که با تو میماند، ناراحت نشو. اگر آدم باادبی بودی، چنین حرفهایی را نمیزدی.
دوش اندک برقعی از پیش رو برداشتیداشت ماه آسمان پیش تو رویی بر زمین
هوش مصنوعی: دیشب کمی از پردهای که جلوی صورتت بود کنار رفت و مانند ماه در آسمان، چهرهات بر زمین نمایان شد.
کمترین اقبال من بنگر که خود را بر درتاز سرِ اخلاص میدانم غلام کمترین
هوش مصنوعی: به کمترین مقدار خوششانسیام نگاه کن که خود را با تمام اخلاص، در درگاه تو، همچون یکی از بندگان کوچک تو میدانم.
گر ملولی از حریم دل که تاریک است و تنگدیده مأوا نیست روشن بعد ازین آنجا نشین
هوش مصنوعی: اگر از فضای دل که تاریک و تنگ است خستهای، بدان که دیگر جایی در آنجا نیافته و روشنایی وجود ندارد، پس دیگر در آنجا نمان.
بعد ازین کم جوی آزارِ دلِ ریشِ کمالهرچه در دل داشتم گفتم تو دانی بعد ازین
هوش مصنوعی: پس از این، کمتر به آزار دل شکسته و کاملِ خود بپرداز. هر چیزی را که در دل داشتم، به تو گفتم و تو میدانی.