شمارهٔ ۸۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی گفتگو و چالش میان عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد اگر قصد دشنام دادن دارد، آن را بیان کند و خود را دعاگوی او معرفی میکند. او میگوید که اگر هر کسی بخواهد به او ناسزا بگوید، در پی جواب نخواهد بود و از معشوق میخواهد که دردی را که به او آورده فراموش نکند. همچنین تاکید میکند که زندگی بدون حضور معشوق برای او بیمعناست و به نقل از معشوق میگوید که عشق و درد عاشقان در هم گره خوردهاند. در نهایت شاعر به فانی بودن محبت و جفاهای این جهان اشاره میکند و بیان میکند که اگر محبت واقعی نباشد، هیچ نیازی به ثناگویی نیست.
اگر دشنام می گونی مرا گوکه از جانت دعاگویم دعاگو
هوش مصنوعی: اگر تو به من ناسزا بگویی، از دل دعا میکنم برایت.
چو گونی ناسزای هر که خواهیمنت پرسم کرا گفتی تراگو
هوش مصنوعی: هر که بخواهد میتواند گناه و نواقصی را به رخ دیگران بکشد و به او بگوید که اینجا جای گلایه نیست.
روم گفتی و دردی آورم بازچو درد آوردی ای مونس دراگو
هوش مصنوعی: به من گفتی که بروم، اما وقتی رفتم، دردی را به همراه آوردم. حالا که خودت هم درد را به همراه آوردهای، ای همدم عزیز.
تو خوش می آی و می مینوش و میروکسی را خوش نمی آید میاگو
هوش مصنوعی: تو شاداب و خوشحالی و مینوشی و میرقصی، اما نگو که کسی دیگر را خوش نمیآید.
دمی آبی نخوردم بیتو هرگزتو هم بی من چرا خوردی چراگو
هوش مصنوعی: لحظهای آب نخوردم و تو هم بیمن چرا آب نوشیدی؟ چرا این کار را کردی؟
برآمد گفتمش جانم ز غم گفتچرا عاشق شدن جانت بر آگو
هوش مصنوعی: وقتی او سر برآورد، به او گفتم که از غم جانم در عذاب است. او پاسخ داد که چرا عاشق شدی که جانت در این حالت قرار گرفته است.
نخواهم بار شد گفتی به بارانچه بار ای شوخ به مهر آشناگو
هوش مصنوعی: نمیخواهم تحت تأثیر قرار بگیرم، تو میگویی که مثل باران، چه بارانی! ای دوست آشنا و مهربان، با محبت صحبت کن.
اگر احسانی نباشد در نو باریبرین در چند باشد این ثناگو
هوش مصنوعی: اگر کار نیکی انجام نشود، چه ارزشی دارد این ستایش و تمجید؟
کمال آن شوخ اگر ندهد ترا دستجفاهای جهانرا مرحباگو
هوش مصنوعی: اگر آن دختر بازیگوش به تو آسیب نرساند، پس بر افراز که او را ستایش کنی.