شمارهٔ ۹۵۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به حسرت و عشق میپردازد و به معشوق خود اشاره میکند. او بیان میکند که اگر همه افراد دلتنگ باشند، در غیاب لیلی و مجنون نیز هیچ کسی نمیتواند به اندازه او درد عشق را احساس کند. او تأکید میکند که هیچکس به اندازه او شایستهی دیدار و عشق نیست و درخواست عشق را با ارزشترین گنج میداند. همچنین به زیبایی معشوق و جایگاه او در دلها اشاره کرده و میگوید که دیدن او هرگز کافی نیست. در نهایت به کمال و عظمت عشق اشاره میکند و نشان میدهد که عشق واقعی فراتر از تصور و درک است.
گر همه وقتی همه دلخون نه ایلیلی وقتی تو و مجنون نه ای
هوش مصنوعی: اگر همه در زمانهای مختلف دلبسته و غمگین باشند، تو که لیلی و مجنون نباشی، این دلخوری معنی ندارد.
نیست چو ما قابل خون خوردنتدر خور این باده گلگون نه ای
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند ما شایسته نوشیدن خون تو نیست، این می سرخ رنگ در خور تو نیست.
در طلبت زر چه کئی گنج عشقر خواجه گدائی تو، فریدون نه ای
هوش مصنوعی: در جستجوی تو چه نیازی به طلا و ثروت است، زیرا گنج عشق را تنها کسی به دست میآورد که آگاه است که تو نمیتوانی مانند فریدون خود را بالا ببری و به آن دست یابی.
او پیش دهان و لبش ای قند مصرقد چه خوانیم ترا چون نه ای
هوش مصنوعی: او را با دهان و لبش که همچون قند ملیح است، چه نامی بر تو بگذاریم وقتی که تو چنین نیستی؟
جای تو با دیدن ما با دل استزین در بقین است که بیرون نه ای
هوش مصنوعی: جای تو در دل ماست و با دیدن تو دل شاد میشود. از این در که ما را به هم وصل میکند، تو بیرون نرفتهای.
در صفت جستن دوری ز مهرکم نه ای از ماه گر افزون نه ای
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی صفات خوب هستی و از محبت دوری میکنی، در حقیقت اگر از ماه و زیبایی نیز چیزی نداشته باشی، نمیتوانی از جذابیت آنها بینصیب بمانی.
ای به در خانه تو أو کمالچون شنوی زانکه به گردون نه ای
هوش مصنوعی: ای誰 در خانه تو به کمال است، چون بشنوی که در آسمان نیستی.