شمارهٔ ۱۰۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد. او از حالات و ویژگیهای دلربای او میگوید و به نوعی حسرت و آرزوهای خود را بیان میکند. در این اشعار، اشاره به عشق عمیق و تنهایی ناشی از دوری از محبوب وجود دارد. شاعر در نهایت از تاثیر بوی محبوب و زیبایی او بر دل و جان خود صحبت میکند و به اشاره به ناتوانیاش در فراموش کردن او، غم و اندوه خود را بیان میکند.
تو سروی و گل خندان همانکه میدانیرخ نو شمع و شبستان همانکه میدانی
هوش مصنوعی: تو همان درخت بلندی هستی که همیشه سبز و شاداب است و گلهای خندان را تداعی میکند. چهرهی تازهات مانند شمعی روشن در شب است که روشنایی و زیبایی را به فضا میبخشاید.
نماز شام تو پیدا شدی و شد فی الحالز شرم روی تو پنهان همانکه میدانی
هوش مصنوعی: نماز شام تو آشکار شد و از شرم چهرهات در حال حاضر پنهان شده، همانی که خودت میدانی.
اب تو آرزوی جان مردم است و مرااز آن لب آرزوی جان همانکه میدانی
هوش مصنوعی: آب تو برای مردم عزیز و مورد آرزوست و من نیز از آن لب به آرزوی جان میرسم، همان چیزی که تو خود میدانی.
اگر بوصل مداوای ریش دل نکنیرود ز دیدهٔ گریان همانکه میدانی
هوش مصنوعی: اگر به درمان دل خود نپردازی، اشکهای کاری که میدانی همچنان از چشمانت میریزد.
گر به غمزه کی سعی ناوک اندازیرسد به جان ضعیفان همانکه میدانی
هوش مصنوعی: اگر با ناز و غمزه تیر را به سوی قلب ضعفا پرتاب کنی، همان چیزی به آنها میرسد که خودت از آن آگاهی داری.
مگر به باغ ز پیراهنت نسیمی رفتکه پاره کرد گریبان همانکه میدانی
هوش مصنوعی: آیا باد نسیمواری به لباس تو وزید که باعث شد گریبان آن کسی که میشناسی پاره شود؟
دل کمال بویت همین که رفت از دستروان شد از عقب آن همانکه می دانی
هوش مصنوعی: دل به بوی تو وابسته بود و وقتی که تو رفتی، آن دل شاداب هم آرام آرام از دست رفت و حالا در پی توست، همان کس که تو میشناسی.