تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۱۰۰۹

چو تو دشمن از دوست نشناختیمرا سوختی و به او ساختی
پرداختم از دو عالم به توتو یک لحظه با من نپرداختی
چه شکر از لب چون شکرگویمتکه چون نی بوسیم ننواختی
ز پا تا سرم رشته جان بسوختچو شمعم ز سر از چه بگداختی
بشاهی نشستی بملک درونعلمی ز آتش دل برافراختی
راه و رسم من بود صبر و قرارتو آن رسم ها را برانداختی
نظر باختی با رخ او کمالدو عالم ببر چون نکو باختی