شمارهٔ ۱۰۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از خیانت دوست و بیتوجهی او به خود شکایت میکند. او میگوید که در حالی که تمام زندگی و احساساتش را به دوست هدیه کرده، دوستی او به یک لحظه هم به او توجه نکرده است. شاعر احساس میکند که دوستش او را سوزانده و به دیگری وابسته شده است. او با افسوس به این مینگرد که او در زمان درد و رنج به خاطر عشقش چقدر اذیت شده و در نهایت به بیتوجهی و بیاحساسی دوست اشاره دارد. شاعر در نهایت حسرت میخورد که همه چیزش را به خاطر این دوستی برباد داده است.
چو تو دشمن از دوست نشناختیمرا سوختی و به او ساختی
هوش مصنوعی: وقتی که تو نتوانستی بین دوست و دشمن تفاوت قائل شوی، مرا سوزاندی و به نفع او عمل کردی.
پرداختم از دو عالم به توتو یک لحظه با من نپرداختی
هوش مصنوعی: من به خاطر تو از همه چیز گذشتم و به تو فکر کردم، اما تو حتی یک لحظه هم به من توجه نکردی.
چه شکر از لب چون شکرگویمتکه چون نی بوسیم ننواختی
هوش مصنوعی: هرچند که لبهای تو همچون شکر شیرین است، اما وقتی تو مرا نمیبوستی مانند نی، چه فایدهای دارد که تو را تشکر کنم؟
ز پا تا سرم رشته جان بسوختچو شمعم ز سر از چه بگداختی
هوش مصنوعی: از پا تا سرم به عشق سوخت و ذوب شد، مانند شمعی که از بالا به پایین میسوزد. تو چرا از ابتدا مرا از بین بردی؟
بشاهی نشستی بملک درونعلمی ز آتش دل برافراختی
هوش مصنوعی: زیر سایه سلطنت، بر تخت دانش نشستی و بخاری از عشق درون دلت افروختی.
راه و رسم من بود صبر و قرارتو آن رسم ها را برانداختی
هوش مصنوعی: من همیشه صبوری و آرامش را انتخاب کرده بودم، اما تو آن اصول و قواعد را زیر پا گذاشتی.
نظر باختی با رخ او کمالدو عالم ببر چون نکو باختی
هوش مصنوعی: نگاه تو به چهره او باعث شده تا کمال دو جهان را از دست بدهی. همانطور که نکو باخت.