شمارهٔ ۱۰۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه ابروان محبوبش اشاره میکند و از تأثیر عواطف و زیبایی او بر زندگیاش میگوید. او بیان میکند که بدون وجود محبوب، نمیخواهد وجود داشته باشد و غم عشق او را آزار میدهد. شاعر به قدرت و شکوه چهره محبوبش که بر دل زاهدان نیز تأثیر میگذارد، اشاره میکند و از وضعیتش در برابر رقیبانش صحبت میکند. او به مقایسه خود با دیگران میپردازد و احساس میکند که عشق او بیپایان و بینهایت است. در نهایت، شاعر به پادشاهی و مقام خود و فضای رقابتی عشق میپردازد.
دارم ز ابروان تو چشم عنایتیکز نازم ار کُشی، نکنندم حمایتی
هوش مصنوعی: من از زیبایی ابروهایت چشمی دارم که با آنها به من توجه میکنی. اگر هم بخواهی به خاطر ناز و کرشمهات زندگیام را بگیری، کسی به من کمک نخواهد کرد.
چشم تو بیگه کش و من زنده همچنیناز غمزه تو نیست جز اینم شکایتی
هوش مصنوعی: چشمان تو مرا میکشد و من نیز زندهام. از شیطنتها و ناز تو جز این شکایت دیگری ندارم.
بیرون از آن که بیتو نخواهم وجود خویشاز بنده در وجود نیاید جنایتی
هوش مصنوعی: من بدون تو نمیخواهم وجود خودم را، چون وجودم به تو وابسته است و بدون تو هیچچیز از من وجود نخواهد داشت. پس هیچ جنایتی به وجود نمیآید.
رویت که آیتیست ز رحمت بر ابروانزاهد چو دید خواند به محراب آیتی
هوش مصنوعی: چهرهات چون نشانی از رحمت است و وقتی زاهدی ابروی تو را میبیند، در محراب عبادت به یاد نشانهای از بزرگی و زیبایی میافتد.
آنی که دارد آن مه و این غم کزو مراستآن غایتی ندارد و این هم نهایتی
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی و دلربایی دارد و من به خاطر او غمگین هستم، این عشق پایانی ندارد و این غم نیز به پایان نمیرسد.
پیش رقیب قدر سگ کو شناختمکو میکند به قدر گدا را رعایتی
هوش مصنوعی: من در کنار رقیب فهمیدم که ارزش هر کسی چقدر است؛ او به اندازه یک گدا با دیگران رفتار میکند.
گر بر درت رقیب گدا باش با کمالغوغا بود دو پادشه اندر ولایتی
هوش مصنوعی: اگر در دروازهات دشمنی فقیر باشد، با این حال در آنجا شور و هیاهو از دو پادشاه در یک سرزمین بر پا خواهد شد.