شمارهٔ ۱۰۷۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوقهاش شکایت میکند که هیچگاه به او توجه نداشته و نتوانسته احساساتش را درک کند. او از کمنظیری و ارزش معشوقهاش سخن میگوید و چقدر برایش مهم است، حتی اگر او را فراموش کرده باشد. علیرغم تمام دردها و رنجهایی که از این عشق کشیده، شاعر از یادآوری آن لحظات شیرین و بوسهای که هرگز نتوانسته دریافت کند، خوشحال است. در نهایت، شاعر به نبودن معشوق توجه کرده و از فاصلهاش میگوید که مانند بادی از نظر رفته و خوشیها را از او گرفته است.
هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادیگوشی به حدیث من بیدل ننهادی
هوش مصنوعی: تو هرگز به ما لطف و نیکی نکردی و به سخنان من که پر از احساس و درد است، توجهی نکردی.
ای دُرّ گرانمایه که مثل تو کم افتدیک روز به دست من مفلس نفتادی
هوش مصنوعی: ای گوهری ارزشمند که همانند تو به ندرت پیدا میشود، روزی به دست من بیچاره نیفتی.
در دیده من جمله خیالند و تو نقشیبر خاطر من جمله فراموش و تو یادی
هوش مصنوعی: در چشمان من همه چیز خیالی است و تو فقط یک تصویر در ذهنم هستی. همه چیز برای من فراموش شده است و تو تنها یادآوری هستی.
با آنکه بجز محنت و رنج از تو ندیدمشادم که به رنج من محنتزده شادی
هوش مصنوعی: هرچند جز درد و زحمت از تو چیزی ندیدم، اما خوشحالم که در این زحمتها و رنجها، شادیای برای من وجود دارد.
از کام دل من نرود گر برود جانشیرینی آن بوسه که گفتی و ندادی
هوش مصنوعی: اگرچه جانم ممکن است برود، ولی شیرینی آن بوسهای که قولش را دادی و به من ندی، از دل من بیرون نخواهد رفت.
رفتی به سر اسب چو باد از نظر ماتو عمر خوشی از پی آن رفته به بادی
هوش مصنوعی: تو به سرعت و بیخبر از ما همچون باد رفتهای، و در پی آن، جوانی و لحظات خوشی نیز به باد رفته است.
دی راندی و میگفت کمال از پی خیلتشاهی که ز خوبان به رخ و اسب زیادی
هوش مصنوعی: دیروز کسی در حال نوشیدن شراب بود و میگفت که آدم کامل به دنبال هدایت و خرابی است، نه فقط زیبایی صورت و امکانات زیاد.