شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. او از غم و ویرانی در دلش یاد میکند که به خاطر معشوقش به وجود آمده است. هرچند آتش عشق به نوعی کفر میآید، اما زیباییهای معشوق او را مسلمان کرده است. او از زلفهای معشوق و تاثیر آنها بر روح و وجودش صحبت میکند و ابراز میکند که با وجود بریدن دلش از عشق، همچنان تسلیم لبهای معشوقش است. در نهایت، شاعر از لطف جانان میگوید که او را در این مسیر پر درد و عشق، به سمت خود جلب کرده است.
غمت آن روز که جا در دل ویرانم کردسیر از سیر و صفای گل و بستانم کرد
هوش مصنوعی: روز غمانگیزی که عشق و غمت در دل ویرانم جا گرفت، باعث شد تا از زیبایی و سرسبزی گلها و باغها دور شوم.
گرچه زُنار پرستی همه کفر است ولیکزلفِ زُناروَشَت خوب مسلمانم کرد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه پرستش آتش نشانه کفر است، اما زیبایی و جذابیت زلف یار باعث شده که من به عنوان یک مسلمان بهتر شوم.
چه بلایی به سر زلف تو خفته است که بازیاد آن طره طرار پریشانم کرد
هوش مصنوعی: به چه مصیبت و آسیبهایی که به حالت موهای تو آمده، که یاد آن دستهی پریشان تو دوباره مرا تحت تاثیر قرار داد.
این همه غنچه داغی که ز دل سر زده استخندهها بود که دل بر سر سامانم کرد
هوش مصنوعی: این همه احساساتی که از دل به بیرون آمده، نتیجه خندهها و شادیهایی بوده که باعث شده دل من به آرامش و سامان برسد.
اینم از مرحمتت بس ز پی رد و قبولکه سر خوان بلا عشق تو مهمانم کرد
هوش مصنوعی: این هم از لطف توست که با وجود تمام مشکلات و دشواریها، عشق تو باعث شده است که من در این میهمانی خاص قرار بگیرم.
دل بریدم ز تو، امّا چه کنم با لبِ توکه ز حقِّ نمکِ خویش، پشیمانم کرد
هوش مصنوعی: دل از تو جدا کردم، اما نمیدانم با لبهای تو چه کنم، چون پشیمانی از نمکی که بر من داشتی، مرا آزار میدهد.
لطف جانان به من و بار گرانش (صامت)فرق این بود که پیش از همه قربانم کرد
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی محبوب به من و زحمات و نگرانیهای من در این بود که او قبل از هرکس دیگری به قربانی کردن من اقدام کرد.