شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس زندانی بودن در روابط و جدایی اشاره میکند. او میگوید که روزها و شبها به خاطر آشناییهایی که به او تحمیل شده، با جدایی دست و پنجه نرم میکند. به او میگویند که بیوفایی دیگران جرم نیست و دنیا به خاطر همین بیوفایی شکل گرفته است. شاعر هشدار میدهد که دل خود را به عشقهای ناپخته نسپاریم، زیرا این کار منجر به تهمتهایی برای خودنمایی میشود. همچنین او به خوشی کسانی اشاره میکند که دلشان را به لطف خداوند هدیه کردهاند و بر این باور است که اطاعت از دل، بدون پیروی از خدا، غرور است. به طور کلی، شاعر درگیر پیچیدگیهای عشق و روابط انسانی و تأثیرات آن بر زندگی خود است.
تا مرا گردن به طوق آشنایی بستهاندروز و شب انجام کارم با جدایی بستهاند
هوش مصنوعی: تا وقتی که من به دوستی نزدیک شدهام، روز و شب کارهایم تحت تأثیر جدایی و دوری از آن دوست است.
هر چه با ما بیوفایی میکنی جرم تو نیستجمع دنیا را ز روی بیوفایی بستهاند
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که به ما بیوفا باشی، تقصیر تو نیست. دنیا به خاطر بیوفاییهایش، از روی عدم وفاداری جمع شده است.
دل بهر نو عاشقی مسپار کاین ناپختگانتهمتی بر خود برای خودنمایی بستهاند
هوش مصنوعی: دل خود را برای عشق جدید فدای نکن، زیرا این ناپختگان به خاطر خودنمایی تهمتهایی را به خود بستهاند.
وقت آنان خوش که بیرون از جهان آرزودائماً دل را به الطاف خدایی بستهاند
هوش مصنوعی: زمانی برای آنها خوش است که خارج از دنیا، آرزوها را کنار گذاشته و دلشان را همواره به رحمتهای خداوند سپردهاند.
بیاطاعت دل به لطف او نهادن غره گیستخلق دل بر ای سخنهایی هوایی بستهاند
هوش مصنوعی: تسلیم کردن دل به مهربانی او، نشانهی خودفریبی است، زیرا مردم بر اساس حرفهای بیپایه و ناپایدار امیدهای خود را بستهاند.
بعد ازین خواهی قفس را بند خواهی باز کنبستگانت چشم از فکر رهایی بستهاند
هوش مصنوعی: پس از این، اگر بخواهی، قفس را ببند و در غیر اینصورت در باز است. عزیزانت در حال حاضر به فکر رهایی نیستند و چشمپوشی از آن دارند.
(صامتا) با هیچکس خوبان ندارند الفتییا بکار ما در مشکل گشایی بستهاند
هوش مصنوعی: دوستانی خوب و مهربان در میان سکوت و تنهایی وجود ندارند، یا اینکه در زمان سختی و مشکلات به ما کمک نمیکنند.