شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساساتی از عشق، جدایی و بیوفایی پرداخته است. شاعر از معشوقهاش میخواهد که اگر واقعاً او را دوست میداشت، رفتارهایش را تغییر میداد و در عشقش صداقت بیشتری را نشان میداد. او به یادآوری وعدههایی میپردازد که معشوقهاش درباره کشتن عشق یا جدایی داده، ولی اکنون فراموش شدهاند. شاعر به مشکلاتی که ناشی از بیحیثیتی و بیثباتی عشق است، اشاره میکند و از معشوق میخواهد برایش روشن کند که چرا در عشقش پنهانکاری میکند و به او محبت نمیکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که انتظار دارد عشق در او شفاف و واضح باشد، نه مانند گلی که به آن دسترسی ندارد.
چه خوش بود ار ز عشق اول دلی شیدا نمیکردیچه میکردی ز یاران دوری بیجا نمیکردی
هوش مصنوعی: چقدر خوب میشد اگر به عشق اول، دلی مجنون نمیکردی. در این صورت، چطور میتوانستی از دوستانتان دوری کنی و بیدلیل ناراحت شوی؟
چرا اگر وعده کشتن نمودی رفته از یادتتو آن بودی که از قتل کسی پروا نمیکردی
هوش مصنوعی: چرا حالا که به کشتن وعده دادی، آن را فراموش کردهای؟ مگر تو قبلاً از کشتن کسی هیچ ترسی نداشتی؟
به بیجا دعوی مستوریت باور نمیدارمچنین گر بود هر ساعت به جایی جا نمیکردی
هوش مصنوعی: من به ادعای پنهانکاریات اعتمادی ندارم؛ زیرا اگر واقعاً چنین میبود، هرگز در هر لحظه به یک جای خاص نمیرسیدی و ثابت نمیماندی.
بکوبت چو نمگس جانها نمیگردید سرگردانتبسم گر گهی زان لعل شکر خا نمیکردی
هوش مصنوعی: اگر آنان که جانها را به تبوتاب میاندازند، سرگردان نمیشدند، شاید زیباییهای شکرین را با دل شاد نمیچشیدند.
به چشم تر بگو ای نازنین با من چرا گوییکه گر عاشقی بدی سرنهان افشا نمیکردی
هوش مصنوعی: با چشمانی گریان به من بگو، ای عزیز، چرا میگویی اگر عاشق بودی، راز دل را پنهان نمیکردی؟
به گلزار محبت گر (به صامت) ره نمیدادیچو طوی آنقدر طبق مرا گویا نمیکردی
هوش مصنوعی: اگر به باغ محبت راهی نمیداشتی، چقدر هم که تلاش میکردی، نمیتوانستی مرا مانند طاووس زیبا و دلنشین نشان دهی.