شمارهٔ ۲۷ - قضیه حضرت خلیل با نمرود
هوش مصنوعی: این متن به نوعی داستانی تاریخی-مذهبی از زندگی حضرت ابراهیم (علیهالسلام) و آزمایشات او با پادشاه نمرود را روایت میکند. در این داستان، ابراهیم (ع) به دلیل تهدید نمرود، همسرش ساره را در صندوقی پنهان میکند. پادشاه به ساره نظر بدی دارد و در حین تلاش برای نزدیک شدن به او، دستانش به قدرت الهی خشک میشود. ابراهیم (ع) برای حفظ ناموسش دعا میکند و در نهایت، پادشاه به دین او ایمان میآورد و ساره را به او بازمیگرداند.
قسمت پایانی داستان به یزید و ظلمی که به اهل بیت پیامبر (ص) میشود اشاره دارد. زینب (س) در برابر یزید از حقایق خاندان پیامبر دفاع میکند و مأموریت الهی خود را در دفاع از امام حسین (ع) و اهل بیتش به انجام میرساند. در اینجا تنش و مظلومیت اهل بیت پیامبر به تصویر کشیده میشود. داستان در نهایت به مفهوم ظلم و دفاع از حق ختم میشود.
شنیدم حدیثی برون از عیوبکه مسطور بد در حیوه القلوب
هوش مصنوعی: گفتم که در یک نقل و حکایت، چیزهایی دربارهی عیبهای انسانها شنیدهام که در دلها ثبت شده است.
که چون کرد به اساره عزم رحیلشد از شهر نمرود بیرون خلیل
هوش مصنوعی: وقتی ابراهیم تصمیم به ترک گرفت، از شهر نمرود خارج شد.
ز بیم تماشای نا مرد و مردنهان ساره ا بر به صندوق کرد
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از دیدن مردان بیمروت و مردان پنهان، ساره خود را درون صندوق قرار داد.
چو رو سوی بیتالمقدس نمودز قبطی شهی بر سر راه بود
هوش مصنوعی: زمانی که به سمت بیتالمقدس میرفت، با یک شاه قبطی در راه برخورد کرد.
ز ملکش هر آن کسی که کردی عبورگرفتند عشار از وی عشور
هوش مصنوعی: هر کسی که از سرزمینش عبور کند، عوارض و مالیاتهایی از او دریافت میشود.
پی عشر اموال عشارهاگشودند یک یک همه بارها
هوش مصنوعی: اموال و داراییها را یک به یک بررسی و بازرسی کردند.
چو نوبت به صندوق ساره رسیدغم پور آذر بدل شد پدید
هوش مصنوعی: زمانی که نوبت به صندوق ساره رسید، غم پور آذر در دل آشکار شد.
به عشار فرمود آن بینظیرپی عشر هر چند خواهی بگیر
هوش مصنوعی: او به آن زنی که در حال شیر دوشیدن بود گفت: هر مقدار که میخواهی شیر بگیر، زیرا او در کار خود بینظیر است.
دگر قفل صندوق را وا مکندر او هر چه باشد تماشا مکن
هوش مصنوعی: دیگر قفل این صندوق را باز نکن، هرچه درونش هست را تماشا نکن.
از این گفته عشار پوشید چشمگشود از درش قفل از روی خشم
هوش مصنوعی: از این حرف عشار (زنی که در شب عروسی لیاقت و زیباییاش را میفروشد) چشمانش را باز کرد و در را از روی خشم باز کرد، قفل کرده بود.
بگفتا چه نسبت بدین زنتر استبود بر تو بیگانه یا آشناست
هوش مصنوعی: او گفت: این زن چه نسبتی با تو دارد، آیا او برای تو غریبه است یا آشنا؟
خلیلالله از روی صدق مقالبگفتا مرا هست این زن عیال
هوش مصنوعی: خلیلالله به صورت صادقانه بیان کرد که این زن همسر من است.
پی حفظ ناموس خود بیگماننمودم به صندوق او را نهان
هوش مصنوعی: برای حفظ کرامت و ناموس خود، بدون شک او را در صندوقی مخفی کردم.
بدو گفت عشار سر کن تو راهکه بایست رفتن بر پادشاه
هوش مصنوعی: عشار به او گفت که راهت را تغییر بده، زیرا باید به سمت پادشاه رفت.
ببردند بعد از همه قال و قیلبر شاه صندوق لوط و خلیل
هوش مصنوعی: پس از تمام جنجالها و صحبتهای فراوان، صندوقهایی که به لوط و خلیل نسبت داده میشد، به شاه منتقل شد.
از این قصه چون شاه شد با خبرز صندوق در بسته بگشاد در
هوش مصنوعی: به دنبال این داستان، وقتی شاه از ماجرا مطلع شد، درب صندوقی که بسته بود را گشود.
چو بر ساره آن جاهل خودپرستنظر کرد و بر سوی او برد دست
هوش مصنوعی: وقتی به ساره، آن انسان نادان و خودپسند، نگاه کرد و دستش را به سمت او دراز کرد.
خلیل الله از کار آن زشتخوز غیرت بگرداند از ساره رو
هوش مصنوعی: خلیل الله به خاطر غیرت و پاکدامنیاش، از زن خود ساره، به خاطر رفتار زشت و ناپسند آن شخص دوری میکند.
برآورد دست دعا ز آستینبر خالق آسمان و زمین
هوش مصنوعی: دست دعا به سوی خداوند جهان و زمین بلند شد.
که یا رب عیال من دل پناهنگهدار از شر این پادشاه
هوش مصنوعی: ای خدا، دل من که پناهگاه من است را از آسیب این پادشاه حفظ کن.
بشد دست شه خشک از این خیالنمود از خلیل خدا این سئوال
هوش مصنوعی: دست شاه به خاطر این فکر دیگر خشک شد و از خلیل خدا این پرسش به وجود آمد.
که شد خشک برگو چرا دست منشد این درد بهر چه پابست من
هوش مصنوعی: چرا این درد مدام مرا آزار میدهد و بیدلیل به من چسبیده است، در حالی که همهچیز در اطراف خشک و بیتحرک است؟
بگفتا خدا صاحب غیرت استترا مانع از هتک این حرمت است
هوش مصنوعی: خداوند دارای غیرت است و این غیرت او باعث میشود که مانع از بیاحترامی به این حرمت شود.
بگفتا گذشتم از این مدعابگو حق کند نرم دست مرا
هوش مصنوعی: او گفت که من از این ادعا عبور کردم، حالا بگو که حق چطور میتواند نرم و ملایم با من برخورد کند.
چو شد دست او نرم بار دیگرپشیمان نگردید زان شور و شر
هوش مصنوعی: وقتی که دست او نرم شد، دوباره از آن هیجان و شور پشیمان نشد.
برآورد دست طمع تا سه بارپی اخذ آن گوهر شاهوار
هوش مصنوعی: دست طمع را سه بار به سمت همان گوهر باارزش دراز کرد.
رضا چون نیمگشت پروردگاربشد دست او خشک در هر سه بار
هوش مصنوعی: رضا وقتی که نیمهراه در برابر اراده خدا قرار گرفت، دست او در هر سه مورد خشک شد و دیگر نتوانست کاری انجام دهد.
از آن کرده نومید گردید شاهبگفت از خداوند عالم بخواه
هوش مصنوعی: پس از آنکه شاه از انجام کارش ناامید شد، به او گفتند که از خداوند جهان یاری بخواهد.
که بخشد به من باز دست مرانخواهد ز خجلت شکست مرا
هوش مصنوعی: به من دوباره دستش را میدهد، اما از خجالت نمیتواند شکست من را جبران کند.
چه در عهد او گشت ثابتقدمخدا دست او نرم کرد از کرم
هوش مصنوعی: در زمان او، خداوند ثبات و استواری را برقرار کرد و به لطف و بخشش خود، دست او را نرم و ملایم ساخت.
بیفتاد بر دست و پای خلیلپذیرفت دین خدای خلیل
هوش مصنوعی: خلیل در سرزمین خود به زانو درآمد و دین خدا را پذیرفت.
کنیزی که هاجر بود نام اوببخشید بر ساره نیکخو
هوش مصنوعی: زنی به نام هاجر بود که در متن داستانها به او اشاره شده و به ساره، همسر ابراهیم پیامبر، بخشیده شد. ساره زنی نیکو و با فضیلت بود.
در اینجا دل از غصه در برطپیدمرا یاد آمد ز بزم یزید
هوش مصنوعی: در اینجا، قلب من از غم و اندوه در تلاطم است و به یادم میآید که در مهمانی یزید چه حالتی داشتم.
یکی سرخ مو بو بر آن محبوسچو افتاد چشمش به آن نوعروس
هوش مصنوعی: مردی با موهای قرمز به دختری زیبا نگاه میکند، که او در قفس یا محبوس است. هنگامی که چشمانش به این دختر میافتد، توجهش جلب میشود.
بگفتا به نزد یزید شریرکه باشد توقع مرا از امیر
هوش مصنوعی: شخصی به یزید، که فردی بد و شرور است، میگوید که از او چه انتظاری میتوان داشت.
که بخشد ز احسان همین دخترمکه از بهر خدمت به خانه برم
هوش مصنوعی: این دختر من، با احسان و سخاوتش به من کمک میکند تا برای کارهای خانه تلاش کنم.
چو بشنید ای وی عروس این سخندر آویخت از زینب ممتحن
هوش مصنوعی: وقتی عروس این سخن را شنید، به زینب که در آزمون است، چسبید.
که ای عمه آخر من دل دو نیمهمین بس نباشد که گشتم یتیم
هوش مصنوعی: ای عمه عزیز، من چقدر دلشکستهام، همین کافی است که تنها و بیسرپرست شدم.
گرفتم که ترک عزیزی کنمچسان عمه دیگر کنیزی کنم
هوش مصنوعی: درک کردم که چگونه میتوانم به دوستی ارزشمند خدمت کنم، مانند اینکه عمهام را به خدمت دیگری درآورم.
ز چشم اشک زینب روان شد چو شطبدو گفت ظالم مکن این غلط
هوش مصنوعی: چشمهای زینب پر از اشک شده مانند جویی که در حال جاری شدن است، به او گفت: ای ظالم، این کار را نکن!
نه تو قادری نه یزید دغلکه گردید پیرامن این عمل
هوش مصنوعی: نه تو و نه یزید میتوانید به این عمل پیرامونتان تسلط داشته باشید.
به پاسخ سرودش یزید این سخنکه سهل است این کار در نزد من
هوش مصنوعی: این صحبت یزید را به راحتی میتوان درک کرد؛ برای من این کار چندان دشواری ندارد.
بگفتاکه نتوانی ای بد شعارمگر کفر پنهان کنی آشکار
هوش مصنوعی: گفتند که تو هرگز نمیتوانی، ای کسی که بد نامی، مگر اینکه کفر خود را بهصورت پنهانی ظاهر نمایی.
شد اندر غضب آن سگ روسیاهزبان را گشود از پی ناسزا
هوش مصنوعی: سگ روسیاه به شدت عصبانی شد و زبانش را برای فحاشی باز کرد.
بفرمود زینب که ای زشتخوامیری بگو هر چه خواهی بگو
هوش مصنوعی: زینب به امیر گفت که ای زشتچهره، هر چه دوست داری بگویید.
به بیهوده ما را تو سب میکنیببین بر که ظالم غضب میکنی
هوش مصنوعی: تو به طور بیمورد به ما اهانت میکنی، اما بدان که بر روی چه کسی ظلم میکنی.
ز زینب حیا کرد آن تیره روبپرداخت بر منع آن سرخ مو
هوش مصنوعی: آن شخص ناراحت و بیشرم از زینب خجالت کشید و به خاطر آن دختر با موهای قرمز دست به کار شد تا او را از کار بازدارد.
چه آن مرد آن گفتگو را شنیدبپرسید از آن بیحیای لعین
هوش مصنوعی: مرد از شنیدن آن صحبتها متعجب شد و از فرد بیشرم و ناپاک سوال کرد.
که این تیرهروزان مگر کیستندچنین در به در از پی چیستند
هوش مصنوعی: این افراد بدبخت و مظلوم که دائم در حال سردرگمی و سرگردانی هستند، درپی چه چیزی میگردند؟
بگفتا که اولاد پیغمبرند(ص)پسندیده خالق اکبرند
هوش مصنوعی: او میگوید که نسل پیامبر، فرزندانش، مورد پسند و محبوب بزرگترین خالق هستند.
عال حسینند و سبط رسولروان علی نور چشم بتول
هوش مصنوعی: حسین اکنون در مقام والایی قرار دارد و نسل او، نوههای پیامبر، همچون نور چشم فاطمه الزهرا هستند.
چو شامی شنید از یزید این جواببگفتا شود خانمانت خراب
هوش مصنوعی: وقتی شامی از یزید این پاسخ را شنید، گفت: خانه و خانوادهات ویران خواهد شد.
کشی سبط پیغمبر نیکنامکشی عترتش را سوی بار عام
هوش مصنوعی: ای روحانی بزرگ، تو وارث نیکوکار پیامبر هستی و باید در میان مردم، خانوادهات را به خوبی معرفی کنی.
گمان کردم ای شوم بینام و ننگکه هستند اسیران روم و فرنگ
هوش مصنوعی: فکر میکردم، ای موجود زشت و بیهویت، کسانی که اسیر روم و فرنگ هستند، در این وضعیت به سر میبرند.
از این داستان (صامتا) شو خموشکه خیرالنسا در جنان شد ز هوش
هوش مصنوعی: در این داستان ساکت باش و خاموش بمان، چون خیرالنسا بهشت را از دست داده و از هوش رفته است.