شمارهٔ ۲ - زبان حال علیاجناب صدیقه صغری
هوش مصنوعی: زینب وقتی دید سر بر نیزهی حسین (ع) را، با نالهای عمیق احساسات خود را بیان کرد. او به یاد فضیلتهای حسین (ع) و مظلومیت او، درد و داغش را نسبت به ظلمهای روا شده بر ایشان فریاد زد. او از بیپناهی خود در برابر ظلم ابنزیاد و یارانش گلایه کرد و به سجاد (ع) که در غل و زنجیر بود اشاره کرد و از وضع خود و رسواییهای اهل باطل سخن گفت. زینب در عین ناامیدی، به سرزنش سرنوشت و تقدیر پرداخته و از رنجها و مصیبتهایی که بر او و خانوادهاش رفته بود، ابراز ناامیدی کرد. او حسرت سر بر نیزهی برادرش را کشیده و به یاد کودکان و اشتباهاتی که در حق آنها شده بود، دلمشغولیاش را نشان داد.
زینب چو دید بر سر نی راس شاه رابر نه فلک نمود روان پیک آه را
هوش مصنوعی: زینب، وقتی که دید سر شاه را بر روی نیزه، دلش پر درد شد و آهی از عمق جانش برخاست.
از خاک و خون به نوک سنان دید منخسفآن رخ که کرده بود خجل مهر و ماه را
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعری به توصیف منظرهای میپردازد که در آن، از خاک و خون، چهرهای را میبیند که به خاطر زیباییاش، خورشید و ماه را نیز شرمنده کرده است. این تصویر نشاندهنده قدرت و زیبایی عمیق آن چهره است که حتی در شرایط سخت و تلخ، جاذبهاش را حفظ کرده و بر دیگر زیباییها سایه افکنده است.
گفتا به نالهای که نمودی به عهد مهدروشن ز نور خویشتن عرش اله را
هوش مصنوعی: گفت به این نالهای که در گذشته کردی، در زمان خامی خود، به خاطر روشن کردن مقام الهی از تکبر و خودپسندی خود بپرهیز.
جای تو بود بر سر دوش نبی چراکردی سر سنان چنان جایگاه را
هوش مصنوعی: چرا نبی بر دوش خود تو را نمینهد و چرا سنان را در جایگاه تو قرار دادی؟
شرط وفا نبود که تنها گذاشتیدر دست اهل ظلم من بیپناه را
هوش مصنوعی: تو که وفادار نبودی، چرا من را در دستان ظالمها و بدون پشتیبان رها کردی؟
آن ظلمها که کرد پشیمان نمیکندابن زیاد سنگدل دین تباه را
هوش مصنوعی: آن ظلمهایی که ابن زیاد انجام داد، او را از کارهایش پشیمان نمیکند و این سنگدل، دین و ایمان را خراب کرده است.
سجاد غل به گردن و مسرور ابنسعدبین تا کجا رسانده فلک اشتباه را
هوش مصنوعی: سجاد با زنجیر به گردن و مسرور ابنسعد را بنگر که تا کجا سرنوشت نادرست او را رسانده است.
چون بر سر تو دسترسم نیست میکنماز بهر چاره بر سر خود خاک راه را
هوش مصنوعی: زمانی که به تو دسترسی ندارم و نمیتوانم به تو نزدیک شوم، به خاطر پیدا کردن راهی برای خودم، خاک را به سر خود میریزم.
آن یک به کعب می زندم دیگری به سنگآخر گناه چیست من بیگناه را
هوش مصنوعی: من یکی را به کعبه میزنم و دیگری را به سنگ. آخرین گناه چیست برای من که بیگناه هستم؟
از بعد خویش بیکسی من نظاره کنیک تن چسان شکستم من یک سپاه را
هوش مصنوعی: به تنهایی و بیکسی من توجه کن، یک نفر چگونه توانستم یک ارتش را شکست دهم.
بر باد داده خرمن صبرم جفای شمرآری چسان تحمل کوهست کاه را
هوش مصنوعی: خرمن صبرم به باد رفته و جفای شمر به من آسیب رسانده است. حالا چگونه میتوانم کاه را مانند کوه تحمل کنم؟
نه طاقتی که بر سر نی بنگرم سرتنی صبر کز رخ تو بپوشم نگاه را
هوش مصنوعی: من نه آنقدر تحمل دارم که به سر نی نگاه کنم و نه صبری دارم که بخواهم از زیبایی تو چشم بپوشم.
از گریه گر سفید شود چشم من چه سودنتوان نمود چاره بخت سیاه را
هوش مصنوعی: اگر چشمانم از گریه بسیار سفید شود، چه فایدهای دارد؟ نمیتوانم تقدیر تلخ و بدبختم را تغییر دهم.
محنت ز بس کشیدم و دیدم که برده استاز یاد من مقدمه عز و جاه را
هوش مصنوعی: من درد و رنج زیادی تحمل کردهام و متوجه شدم که این زحمتها باعث شدهاند که مقام و بزرگی را از یادم ببرد.
از من گذشت ای سر پر خون مکن دریغز اطفال خویش مرحمت گاهگاه را
هوش مصنوعی: از من بگذر، ای سر، خون نریز و برای بچههای خودت فراموش نکن که گاهی لطفی کنی.
(صامت) ز بس نموده محن جا به ملک تنترسم اجل بهم زند این دستگاه را
هوش مصنوعی: از شدت داغی و رنجی که بر تنم وارد آمده، میترسم که اجل بیاید و این وضعیت را خراب کند.