شمارهٔ ۹ - صحبت غنی در وقت فوت با ملک الموت
هوش مصنوعی: در این داستان، مالداری ثروتمند و بخیل در گذشته زندگی میکند که به خاطر طمع و احتکار مال و میراثش هیچ توجهی به نیازمندان نداشته و از آنها روگردان بوده است. وقتی عزرائیل (فرشته مرگ) به سراغ او میآید، او از دربانان میخواهد تا با خواجه تماس بگیرند، اما دربانان او را نمیپذیرند. سرانجام خواجه متوجه میشود که وقت مرگش فرا رسیده و در حالی که در تلاش است تا میراثش را جمعآوری کند، از روی حسرت به یاد میآورد که مال و ثروت باعث دوریاش از یاد خدا و توجه به نیازمندان شده است. او در آخر به عواقب بخیلیاش فکر کرده و از نعمتهای بیارزش دنیوی بد میگوید و به عزرائیل پیشنهاد میکند که مال و ثروتش را رها کند و به یاد خدای متعال توجه کند. این داستان عمق پیام اخلاقی و انتقاد از بخل و دنیاطلبی را به تصویر میکشد.
مالداری بود در عهد قدیمداشت افزون مال و ملک و زر و سیم
هوش مصنوعی: در زمانهای قدیم، فردی بود که دارای ثروت زیادی بود و املاک و داراییهای گرانبهایی داشت.
با همه دارایی آن مرد غنیبُد بخیل و پست و بیخیر و دنی
هوش مصنوعی: مرد ثروتمند با تمام داراییاش، بخیل و کمخیر و دنیاطلب بود.
ساخت در شکل غریبی در به درقابض الارواح سوی او گذر
هوش مصنوعی: در دیدار با او، گویی درِ عجیبی باز شده است که جانها را به سوی او میکشاند و عبور از آن، به نوعی تجربهای نادر و خاص را به همراه دارد.
کرد دق الباب در درگاه اوخواست تا گردد به خواجه راهجو
هوش مصنوعی: در درب خانهی او کوبید و خواست که به وصال او برسد و راهی برای ورود به حضورش پیدا کند.
حاجبان از در براندندش که روخواجه بیرون مینیاید بازشو
هوش مصنوعی: خدمتگزاران او را از در بیرون کردند، چون خواجه هیچ وقت نمیخواهد بیرون بیاید.
خواجههٔ ما چون بود قدرش فزوناز برای چون تویی ناید برون
هوش مصنوعی: مقام و ارزش دوست ما به حدی بالاست که هیچ کس دیگری همچون تو نمیتواند به بیرون از آن برسد.
رفت عزرائیل و برگردید باززد به در تا در نمایندش فراز
هوش مصنوعی: عزرائیل رفت و دوباره بازگشت و بر در کوبید تا او را بالا ببینند.
باز دربانان براندندش ز درپس به تندی کرد بر ایشان نظر
هوش مصنوعی: دوباره دربانان او را با شدت از در بیرون کردند و او با خشم به آنها نگاه کرد.
گفت سوی خواجه بردارید صوتکامد عزرائیل و باشد وقت موت
هوش مصنوعی: گفتند که صدای عزرائیل را بشنوهید، یعنی زمان مرگ نزدیک است و باید به سوی خداوند بروید.
خادمان خواجه را از این وعیدپا و سر در لرزه شد مانند بید
هوش مصنوعی: خادمان آقا از ترس این هشدار، بدنشان مانند بید میلرزد و به شدت مضطرب شدهاند.
چون سوی خواجه ببردند این خبرمرتعش گردید از پا تا به سر
هوش مصنوعی: زمانی که این خبر را به خدمتگزار بزرگ رساندند، او از سر تا پا به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و دچار لرزش شد.
گفت بشتابید و بنمایید بازدر به روی وی به صد عجز و نیاز
هوش مصنوعی: همه بشتابید و در را باز کنید تا او را ببینید، با نهایت عجز و درخواست.
پس بگوییدش که ای پیکِ اِلهگوییا فرمودهای تو اشتباه
هوش مصنوعی: به او بگویید که ای فرشته الهی، گویی که تو دچار اشتباهی شدهای.
دیگری را کردهای گویا طلبمیکنی بر ما به جای وی غضب
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو از دیگری مأخوذ بهحساب آمدهای و برای ما بر سر او خشم و کینه داری.
خادمان خواجه بردند این پیامنزد عزرائیل با صد احترام
هوش مصنوعی: خادمان خواجه با احترام کامل این خبر را نزد عزرائیل بردند.
گفت نی نی این همه افسانه استکار من با صاحب این خانه است
هوش مصنوعی: گفت نه، نه! این همه داستان و افسانه است، کار من تنها با صاحب این خانه است.
پس نهاد اندر سریر خواجه گامگفت برخیز و وصیت کن تمام
هوش مصنوعی: پس بر روی تخت نشسته، گام به او میگوید: برخیز و وصیتت را کامل کن.
خواجهٔ بدبخت با صد اضطرابخواست کار و مال خود اندر حساب
هوش مصنوعی: آقای بدبخت با نگرانی و اضطراب فراوان تلاش کرد تا امور و داراییاش را مدیریت کند.
برگشود از گنجهای بسته درتا که بنماید حساب سیم و زر
هوش مصنوعی: در این بیت، به این معنا اشاره شده که خزانهداری از گنجینههای پنهان را باز کرده تا میزان طلا و نقره را نشان بدهد. به عبارت دیگر، وجود ثروت و داراییهای ارزشمند را آشکار میکند.
چاکران میریختند از بیش و کمآن طلا و نقرهها بر روی هم
هوش مصنوعی: خادمان طلا و نقرههای زیاد را به طور فراوان بر روی هم میریختند.
خواجه سوی سیم و زر کردی نگاهمیکشیدی از دل پردرد آه
هوش مصنوعی: عزیزم به طلا و نقره نگاه میکرد و از دل پر درد خود آهی برمیآورد.
پس بگفتی لعن بر مال جهاناف به حال و مال و احوال جهان
هوش مصنوعی: پس گفتی که بر نعمتها و ثروتهای دنیوی افسوس، به وضعیت و داراییهای دنیا!
کندی ای مال جهان بنیاد منتا ببردی یاد حق از یاد من
هوش مصنوعی: ای مال و ثروت که بنیاد زندگی من هستی، تو باعث شدی که یاد خدا از خاطرم برود.
روز و شب گشتم به جان مشغول توخوردم از بدبختیِ خود گول تو
هوش مصنوعی: روز و شب در تلاش و فکر تو بودم و از شقاوت خودم، فریب تو را خوردم.
مال و اموالش به امر کردگارگشت گویا کِای پلید زشتکار
هوش مصنوعی: مال و اموال او به فرمان خداوند شده است، انگار که ای شخص ناپاک و بدکار!
لعن حق بر تو که کج میباختیقدر نعمتهای حق نشناختی
هوش مصنوعی: به خدا لعنت بر تو که قدر نعمتهای خدا را نشناختی و به شکل نادرستی از آنها بهرهبرداری کردی.
تو در اول بودی اندر روزگارنزد عالم مفلس و بیاعتبار
هوش مصنوعی: تو در زمانهای قدیم در نظر علمای فقیر و بیاعتبار، جایگاه و احترامی نداشتی.
کردگار بنده پرور از وِدادبر تو از مال جهان منت نهاد
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، بندهپرور، از بخشش خود بر تو از نعمتهای دنیوی بهرهمند شده است و بر تو منت گذاشته است.
تا ز استغنا شدی ای بیتمیزنزد ابنای زمان یکسر عزیز
هوش مصنوعی: وقتی که از خودبزرگبینی و خودپسندی فاصله گرفتی و به درک درستی از زندگی رسیدی، در چشم مردم و جامعه بسیار محترم و عزیز میشوی.
مینمودندی ز هر شهر و بلوکپوزش تو همچو ابناء ملوک
هوش مصنوعی: از هر شهر و منطقه افرادی برای شما عذرخواهی میکردند، مانند فرزندان پادشاهان.
در مجالس از جلال و شأن و قدرمینشاندندی تو را بر خویش صدر
هوش مصنوعی: در مهمانیها و مجالس، تو را به خاطر عظمت و منزلتت بر جایگاه ویژهای قرار میدادند.
از سلاطین جهان گر دختریبد که بودندی جهانی مشتری
هوش مصنوعی: اگر دختری از میان سلاطین جهان باشد، آن دختر میتواند به عنوان گنجی در دنیا شناخته شود و همه بر او مشتاق شوند.
جمله را کردندی از درگاه دورتا تو را آرند دختر در حضور
هوش مصنوعی: همه را از درگاه دور کردند تا دختر را به حضور تو بیاورند.
با چنین عزت چرا ای بیهنربستی از هنگامهٔ محشر نظر
هوش مصنوعی: چطور ممکن است با این همه عظمت و بزرگی، ای فرد فاقد هنر، از دیدن صحنههای روز قیامت رو برگردانی؟
زین همه دولت چراغی پیش پیشاز چه نفرستادی اندر گور خویش
هوش مصنوعی: از تمام این نعمات و ثروتها، چرا هیچ نشانهای از آن را قبل از مرگت به قبر خود نفرستادی؟
از چه ننمودی ایا گمگشته راهجانب حال تهیدستان نگاه
هوش مصنوعی: چرا در پی جستجوی حال افرادی که در تنگنا هستند، به بیراهه رفتهای؟
گر گدایی داشت بر دست تو چشمچشم او را کور میکردی ز خشم
هوش مصنوعی: اگر گدایی به دستان تو نگاه کند، چشمانش را از خشم کور میکنی.
نی خودت خوردی و نی دادی به خلقتا اجل اکنون تو را بگرفت حلق
هوش مصنوعی: نه خودت از زندگی لذت بردی و نه اجازه دادی دیگران از آن بهرهمند شوند، اکنون مرگ تو را در چنگال خود گرفته است.
این زمان با حسرت من دل بگیرجمله را میراث بگذار و بمیر
هوش مصنوعی: در این زمان، با دل پر از حسرت از دنیا برو و همه چیز را به یادگار بگذار و از این زندگی جدا شو.
(صامتا) زین پندهای نو به نورو بگیر از مکنت دنیا گرو
هوش مصنوعی: با دقت به این نصیحتهای تازه توجه کن و از داراییهای دنیوی خود فاصله بگیر.