شمارهٔ ۲۸ - و برای او
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و اندوه گوینده است که در حال سفر به دیاری دیگر (جنان) میباشد. او به شدت دلتنگ پسرش، رضا، است و از غمهایش مینالد. در متن، از رنجهای جسمی و روحی خود، از بیکسی و دوری از وطن و خانواده سخن میگوید. او به یاد حسین، جدش، و مصایب آن حضرت غرق در اندوه شده و از قطع امید و مرگ قریبالوقوع خود صحبت میکند. گوینده خواستار توجه و در نظر گرفتن رضا به اوست و از حسرت و غمهای بیپایانش میگوید. در نهایت، او به تنهایی و بیکسی خود در این سفر اشاره کرده و حس مرگ را با شدت بیان میکند.
ای مسیب! ز جهان سوی جَنان در سفرمشده پُرخون جگرم
هوش مصنوعی: ای مصیبت، من در سفر به بهشت، دلم پر از درد و رنج است.
بنشین لحظهای اندر دمِ آخر به برمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: لحظهای آرام بنشین، در پایان کار، در کنار من. دلم پر از درد و غم است، پسری که به من آرامش میدهد کجاست؟
بس که کاهیده شد از صدمهٔ زنجیر، تنمآب گشته بدنم
هوش مصنوعی: بدن من به قدری آسیب دیده و ضعیف شده که مثل آب، کمجان و بیحالت شده است.
رقمی نیست ز پا تا به سرِ من دگرمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: من دیگر به جز درد و رنج چیزی از خودم ندارم. همه وجودم پر شده از اندوه و غصه. کجا هستند کسانی که وقتی به آنها نیاز دارم، به کمکم بیایند؟ کجا هستند فرزندانم یا کسانی که میتوانند کمی از این بار سنگین را از دوشم بردارند؟
دلِ افسرده و محزون و جگرخون و غریببیپرستار و طبیب
هوش مصنوعی: دل غمگین و ناراحت و دردناک و بیکس، بدون پرستار و درمانی.
نه مُعینی است به بالین، نه اَنیسی به سرمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: در کنار من نه دوستی هست و نه کسی که به من آرامش بخشد. دل من پر از غم و اندوه است و در جستجوی رضایت و پسرم هستم.
زد چنان برقِ اجل، شعله مرا بر تن و جانکه به دورانِ جهان
هوش مصنوعی: مرگ ناگهان به من حمله کرد و مانند یک برق، وجود من را فرا گرفت. این حادثه به قدری شدید بود که تاثیری فراتر از زمان و مکان داشت.
نه دگر اسم به جا باز بُوَد، نی اثرمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: دیگر نه نامی از من باقی مانده و نه اثری از من باقی مانده است. حالا تنها با قلبی پر از درد و غمی عمیق از یاد رفتن، به دنبال رضایت و فرزندم هستم.
زهرِ هارونِ ستمگر، جگرم را بگداختبه دل آتش، انداخت
هوش مصنوعی: سختیها و ظلمهای هارون ستمگر، قلب و جانم را به شدت آزار داده و به من درد و رنج زیادی وارد کرده است.
ساخت بیمونس و دور از وطن و دربهدرمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: در دوری از وطن و بییار و همراه، در دل من غمهای زیادی وجود دارد. جایی نیست که آرامش بیابم، و دلم برای پسرم تنگ شده است.
قاصدی کو که رَوَد از بَرِ من سویِ وطنبا غم و درد و محن
هوش مصنوعی: پیامآوری که از کنار من به سمت وطن میرود، با خود اندوه و دشواریها را حمل میکند.
به محبان و عزیزان برساند خبرم؟شده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: به دوستان و عزیزانم پیامی میرساند که من از شدت ناراحتی و رنج در حال خون گریه کردن هستم. پسری که بسیار برایم مهم و عزیز است، کجاست؟
به رضا گوید ایا نورِ دو چشمانِ پدر!به سرم کن تو گذر
هوش مصنوعی: به رضا بگو که ای نور دو چشمان پدر، بر من رحمت بیاور و گذرم بده.
که به راهِ تو بُوَد موسمِ مردن نظرمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: موقعیت من به گونهای است که در پی تو و در راه تو باید جان بدهم. دلم از درد و ناراحتی پر شده و به دنبال رضایت تو و فرزندم هستم.
ای مسیب! دمِ مرگ است، ز بیدادرسیهمچو مرغِ قفسی
هوش مصنوعی: ای مسیب، زمان مرگت نزدیک است و از ظلم و بیعدالتی رنج میکشی، همچون پرندهای در قفس.
یاد آید ز حسین، جدِّ به خون غوطهورمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: یاد حسین و جدش به یادم میآید، من در خون خود غوطهورم و دلم پر از درد و غم است. کجاست رضا، کجاست پسرم؟
چون کنم یاد ز احوالِ تنِ بیسرِ اوغرقه خون پیکرِ او
هوش مصنوعی: وقتی به یاد وضعیت بدن بیسر او میافتم، تمام وجودش در خون غوطهور است.
روز چون شام شود تیره به مدِّ نظرمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: زمانی که روز به شب تبدیل شود و تاریکی بر عالم سایه افکند، در دل من که پر از اندوه و درد است، انتظار رضای پروردگار و دیدار فرزندم را میکشم.
ز غمِ «العطشِ» وی به لبِ شطِّ فراتشد مرا قطعِ حیات
هوش مصنوعی: از شدت تشنگی و غم، به کنار رودخانه فرات رفتم و احساس کردم که زندگیام به پایان رسیده است.
روز و شب گشته روان، خون ز دو چشمانِ ترمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: روز و شب اشکهای من به خاطر درد و اندوهی که دارم جاری است. چشمانم به شدت پر از اشک و غم هستند و این وضعیت به دل من نیز لطمه زده است. آیا هیچ نشانهای از آرامش و رضایت وجود دارد؟ آیا خبری از پسرم هست؟
وعدهٔ دیدنِ رویت به قیامت افتادعاقبت در بغداد
هوش مصنوعی: در نهایت، وعده دیدار با تو به روز قیامت رسید و این اتفاق در بغداد رخ داد.
بی تو مدفون شدهام، مونسِ شام و سحرمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: بی تو در ناامیدی و غم فرو رفتهام، شب و صبحم برایم دردآور و سخت شده است. دلم میخواهد رضایت و حضور تو را داشته باشم، عزیزم، کجایی؟
کس نبود از پیِ دفن و کفَنِ شاهِ شهیدشد مرا قطع، امید
هوش مصنوعی: هیچکس به دنبال دفن و کفن شاه (سلطان) نیست، بنابراین من از قطع امید او رنج میبرم.
همچو «صامت» به خدنگِ غمِ ماتم سِپُرمشده پُرخون جگرم، کو رضا، کو پسرم؟
هوش مصنوعی: من به مانند شخصی ساکت و خاموش، زیر بار غم و ماتم، دلم پر از خون شده است. چه میخواهم؟ کجا باید بروم؟ پسرم کجاست؟