تناجی
همام تبریزی

شمارهٔ ۲۰

حسنی که هست روی تو را بی‌نهایت استخوب است گل ولی نمک اینجا به غایت است
افسانه‌های خسرو و شیرین ز حد گذشتما و حدیث روی تو کانها حکایت است
من فارغم ز مصر که در دولت لبتامروز کان قند و شکر این ولایت است
افکند سایه زلف تو بر عارض خوشتظلمت نگر که نور مهش در حمایت است
من کیستم که دست به زلفت کنم درازبویش صبا اگر به من آرد کفایت است
از بهر عاشقان تو در شرع کفر و دیناوصاف روی و موی تو محکم روایت است
هشیار کی شود دل سرگشته ای همامچون مستیش ز نرگس مستت کفایت است