تناجی
همام تبریزی

شمارهٔ ۱۱۰

از آن شکل و شمایل چشم بد دورکه چشم عاشقان را می‌دهد نور
تو را از آرزوی صورت خویشگهی آب است و گه آیینه منظور
شرابی در دو لب داری که چشمتز بویش روز و شب مست است و مخمور
به دور چشم مست دل فریبتنماند زاهد صد ساله مستور
به عقبی گر چنین باشند خوباننیاساید بهشتی از لب حور
ملامت چون کنم دیوانه‌ات راکه گر عاقل بماند نیست معذور
نمی‌بیند همامت بی‌رقیبانعسل خالی نمی‌باشد ز زنبور