تناجی
همام تبریزی

شمارهٔ ۱۱۸

اشتیاقی به مرادی نفروشد درویشور بود تشنه جگر چشمهٔ حیوان در پیش
لذت آب ز سیراب نباید پرسیداین سخن خوش بود از تشنه جیحون اندیش
ذوق آن حال کسی راست که از نوش وصالبه فراغت شود و می‌خورد از هجران نیش
مرد را آرزوی نفس حجاب نظر استالتفاتی به جهان زان ننماید درویش
عشق بازان حقیقت همه بازی شمرندمهر آن دل که بود در هوس مرهم ریش
عشق حالی‌ست عجب زان نتوان داد نشاننرسیده‌ست به ما مدعیان نامی بیش
تو هم آیینه و هم ناظر و هم منظوریچشم بگشای ودر آیینه ببین صورت خویش
ای همام این سخن از دفتر اصحاب دل استتا نشویی ورق نفس ندانی معنیش