تناجی
همام تبریزی

شمارهٔ ۱۹۳

دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتریاز حسن خوبان نشمرم حسنت که زایشان خوشتری
تشبیه رویت کردمی در حسن هر باری به مهچون نیک وا دیدم بسی از ماه تابان خوشتری
در بوستان گل دیده‌ام سنبل بسی بوییده‌اماز رو و مو ای خوش پسرهم زین و هم زان خوشتری
چون زلف عنبربار خود داری پریشان کار منلیکن چو از باد صبا گردد پریشان خوشتری
از ناز چون بر رهگذر قصد خرامیدن کنیهر کس که بیند گویدت سروا خرامان خوشتری
هشیار خوبی ای پسر می نوش می‌کن زان سببکز باده چون از باد سرو افتان و خیزان خوشتری
چون بلبل گلزار حسنی ای همام خسته دلدر مدح گلزار رخش دایم سرایان خوشتری