شمارهٔ ۱۹۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از فتنهای که معشوق به وجود میآورد، میپرسد و به زیبایی و حسن او اشاره میکند. او از درد و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و آرزو دارد که لحظهای در کنار او باشد. شاعر خود را به نای و چنگ تشبیه میکند که در پی نواختن و نوازش معشوق است. در نهایت، او از محبت و علاقهاش به معشوق حرف میزند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند این عشق را تغییر دهد.
کیست کاین فتنه نشاند که تو میآغازیکیست بر روی زمین کش تو نمیاندازی
هوش مصنوعی: کیست که این آشوب و فتنه را ایجاد کرده که تو شروعش میکنی؟ چه کسی بر روی زمین است که تو او را به سقوط نمیاندازی؟
نیست در جمله جهان مثل تو صاحب حسنیچشم را گوی که زو دیدهام این غمازی
هوش مصنوعی: در تمام دنیا کسی مثل تو با ویژگیهای برجسته وجود ندارد. به چشمانم بگو که من از این نگاه زیبا و جذاب دیدن کردهام.
پیش از آن کز غم تو خانه بپردازد دلخوش بود گر نفسی با دل من پردازی
هوش مصنوعی: قبل از آنکه دل از غم تو پریشان شود، رضایت و خوشحالی داشتم، اگر فقط لحظهای با دل من مِهربانی کنی.
همچو نایم به دم و ناله بسی داشتهاندچه بود نیز چو چنگم نفسی بنوازی
هوش مصنوعی: مانند نی هستم که در دم و نالهها غرق شدهام. چه چیزی هست که مانند چنگ به نوازش نیاز داشته باشد؟
گر شود جمله جهان خصم مپندار که دستدارم از دامنت ای دوست به بازی بازی
هوش مصنوعی: اگر همه جهان هم دشمن شوند، تصور نکن که من از دست تو جدا میشوم، ای دوست، من هنوز با تو بازی میکنم.
ذرهای کم نکنم در هوست هیچ عیارگر صدم بار چو زر در غم خود بگدازی
هوش مصنوعی: من هیچ چیز از عشق تو کم نخواهم کرد، حتی اگر هزار بار هم همچون طلا در غم تو ذوب شوم.
نازنینی و شد اندر سر ناز تو همامشد حقیقت که بدان روی نکو مینازی
هوش مصنوعی: زیبای تو باعث شد که کسی مانند همام به حقیقت وجودش پی ببرد و به ناز تو افتخار کند.