شمارهٔ ۲۰۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و فدای شدن برای معشوق است. شاعر آرزو میکند که ای کاش بار دیگر جوانی کند و تمام زندگیش را صرف عشق معشوق و زیباییهای او نماید. او همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر بر هر تار موی معشوق دلی برای خود داشت، آن دل را در عشق او میسوزاند. شاعر احساس میکند که عشق نباید پنهان باشد و او در جوانی عشقهای زیادی را تجربه کرده است و اگر به پیری برسد، قدرت و احساسش برای عشق دو چندان خواهد شد. در نهایت، او آرزو میکند که در کنار معشوق باشد و حتی اگر با سگان کوی او هم نشیند، باز هم عشقش را فدای او میکند.
کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمیبار دیگر عمر خود در کار ایشان کردمی
هوش مصنوعی: آیا جوانی پیدا میشود که بخواهد عشق زیباها را فدای آن کند؟ من بار دیگر عمرم را صرف کار و خدمت به آنها میکردم.
کاشکی بر جای هر مویی دلی بودی مراتا بر آن زلف عبیرافشان دل افشان کردمی
هوش مصنوعی: ای کاش به جای هر مویی، قلبی برای من وجود داشت تا بتوانم با آن دل را به عشق زلفهای باطل تو تسلیم کنم.
کاشکی من باغبان گلستانش بودمیتا دهان بخت را چون غنچه خندان کردمی
هوش مصنوعی: ای کاش من نگهبان این باغ زیبا بودم، تا میتوانستم لبخند را که شبیه غنچه است، بر چهره شانس و سرنوشتش بنشانم.
گر میسر میشدی چشم مرا دیدار دوستکی نظر در چشمه خورشید تابان کردمی
هوش مصنوعی: اگر دیدار دوست برای من ممکن بود، هرگز به تماشای نور خورشید نمیرفتم.
با سگان کوی او بر خاک اگر بنشستمیکافرم گر آرزوی تخت سلطان کردمی
هوش مصنوعی: اگر در خاک کوی او مثل سگان نشسته باشم، کافر هستم اگر آرزوی تخت پادشاهی را بکنم.
شیوه مردان نباشد عشق پنهان باختنورنه من ز اغیار حال خویش پنهان کردمی
هوش مصنوعی: عشق در خفا و پنهانی، نشانهی مردانگی نیست. اگر این طور بود، من هم میتوانستم وضعیت خود را از دیگران پنهان کنم.
در جوانی عشقبازیها فراوان کردهامگر به پیری طاقتم بودی دو چندان کردمی
هوش مصنوعی: در جوانی عشق و عاشقی زیادی را تجربه کردهام. اگر در پیری هم توان و قدرتش را داشتم، عشقورزیام را بیشتر از پیش ادامه میدادم.
گر بر دلدار ره بودی دلم را چون همامجان به روز عید وصل دوست قربان کردمی
هوش مصنوعی: اگر راهی به دل محبوب داشتم، دلم را در روز عید وصل او مانند همام (پرندهای که شناخته شده است) قربانی میکردم.