شمارهٔ ۱۱ - تجدید مطلع
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و طلب نزدیک شدن به محبوب و معشوق اشاره دارد. شاعر با عواطفی عمیق از دوری و مشکلات زندگی سخن میگوید و در طلب آرامش و صفا از درگاه محبوب است. او به خاک و کعبه دلهای انسانها اشاره میکند و با بیانی عاشقانه و اندوهناک، از غم و اندوهی که دنیای مادی بر او تحمیل کرده سخن میگوید. شاعر به زشتیهای اطرافش و تلخیهایی که از دوستان بدبخت دیده، اشاره دارد و تمنا میکند که به کعبه روح و صفا برسد. او به ناپایداری دنیا و مشکلاتش اشاره میکند و در نهایت به وفاداری و محبتی که ارزشمند است، تأکید میورزد.
ای نور دیده را به غبار تو التجاخاک درت به کعبهٔ دلها دهد صفا
هوش مصنوعی: ای چشم روشنی، به خاطر گرد و غبار تو، خاک درگاهت به زیارتگاه دلها پاکی و صفا میبخشد.
چشم من است و دست تو یا معدن الکرمدست من است و دامنت، ای مظهر السّخا
هوش مصنوعی: چشمان من تو را میبیند و دستان تو را در اختیار دارم. دستان من مظهر بخشندگی و سخاوت توست، ای نماد generosity و فراوانی.
زین پیش اگر چه از مدد طالع بلندبودم بر آستانه ات از صدق جبهه سا
هوش مصنوعی: قبلاً که تحت تأثیر سرنوشت خوبی بودم، با حقیقت و صداقت به درگاه تو آمدهام.
توفیق شد رفیق که چندی به کام دلسودم جبین به خاک تو یا سید الورا
هوش مصنوعی: خوشبختانه فرصت خوبی پیش آمد که مدتی به آنچه که میخواستم رسیدم و پیشانیام را به خاک تو، ای سرور عالم، میسایم.
روی فلک سیاه که از بی مروتیافکنده دورم از درت ای کعبه صفا
هوش مصنوعی: در آسمان تاریک، که به خاطر بیانصافی من را از در تو دور کرده، قرار دارم، ای کعبهی آرامش.
دوری به یک طرف که به خاک سیاه هندانداختهست تیرگی بخت من مرا
هوش مصنوعی: دوری از تو باعث شده که بخت بد من، مانند خاک سیاه هند، غمگین و تاریک شود.
یوسف نیم، چرا به سیه چاه محنتم؟بختم به حبس هند چرا کرد مبتلا؟
هوش مصنوعی: چرا من که همچون یوسف هستم، به چاهی تاریک و پر از رنج افتادهام؟ چرا سرنوشت من به زندانی در هند دچار شده است؟
هرگز ندیده است کسی کعبه در فرنگدر مرو، مروه کی شده و در حبش، صفا؟
هوش مصنوعی: هیچ کس در سرزمینهای غربی، کعبه را مشاهده نکرده، در حالی که مرو و مروه در کجا هستند و صفا در سرزمین حبشه چه وقعهای دارد؟
آیینهٔ سپهر به خاکسترم نشانداین تیره جا وگرنه کجا و من ازکجا؟
هوش مصنوعی: آیینهٔ آسمان، من را در میان خاکستری من نشانده است. این مکان تیره و تار است و اصلاً کجا هستم و من از کجا آمدهام؟
تا کی کنم مقام درین خاک تیره دل؟تاکی کشم مذلت ازبن خلق بی حیا؟
هوش مصنوعی: تا کی باید در این دنیای تاریک و ناراحت بمانم؟ تا کی باید از دست این آدمهای بیشرم و بیاحساس، رنج و ذلت بکشم؟
عار است همنشینی شان روی یک زمینعیب است هم عنانی شان زبر یک سما
هوش مصنوعی: دوستی و همنشینی آنان در یک جا ننگ و عیب است، زیرا آنها در یک آسمان و در یک سطح قرار ندارند.
بار غم است بر دل و جان، ناز زشت روداغی بود به کیسه ی دل، مهر پردغا
هوش مصنوعی: غم و اندوه سنگینی بر دل و جانم حاکم است. زیبایی زشت و تلخی اینکه دل من به عشق نامتراش داغدار شده است.
باشد ز دیو غمزه، ز دد، عشوه جان گسلغنج و دلال غول بود طرفه خوش ادا
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و جذابیت شخصی اشاره دارد که با نگاه و حرکات فریبندهاش دلها را میرباید. او به مانند موجودی افسانهای یا دیو، با عشوهگری و رفتارهای دلنشینش، توانایی جذب افراد را دارد و با درخشش خود، به نوعی سحر و جاذبه خاصی دست پیدا کرده است.
خون شد دلم ز کاوش این قوم پرگزندتنگ آمدم ز صحبت این خلق جان گزا
هوش مصنوعی: دل من به خاطر جستجوی این قوم خیزش و آزار، سخت آزار دیده است و از صحبت با این مردم جانخوار خسته شدم.
از بس گزیده ام ز رفیقان بدگهرگویاکه هست سایه مرا در پی اژدها
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از دوستان نادرست و بدخلق خود بسیار آسیب دیدهام، به نظر میرسد که سایهام همچون سایهی یک اژدها در تعقیبم است.
از بس کشیده ام ز دغاپیشگان خطروز بس که دیده ام ز دغل سیرتان خطا
هوش مصنوعی: به خاطر خطرهایی که از فریبکاران کشیدهام و اشتباهاتی که از دغلکاران دیدهام، به اندازه کافی خسته و دلزده شدهام.
دیگر نمی شود دل رم خورده رام منطبعم کند ز سایه خود وحشت اقتضا
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دل بیقرارم را به آرامش برسانم. سایه خودم باعث ایجاد ترس و اضطراب شده است.
می بینم آسمان و زمینی بسی عجبخلقی در آن میان همه در ظلمت عما
هوش مصنوعی: در اینجا مشاهده میکنم که آسمان و زمین پر از شگفتی هستند و در میان همه اینها، انسانها در جهل و نادانی به سر میبرند.
دل بی فروغ و سینه پر از جهل و دیده کورنه ز ابتدای کار خود آگه نه ز انتها
هوش مصنوعی: دل بیفروغ و سینه پر از جهل نشاندهندهی ناآگاهی و تاریکی درونی فرد است. او نه از آغاز زندگیاش اطلاعی دارد و نه از پایان آن. در واقع، این فرد به وضعیت خود و مسیری که در آن قرار دارد، مطلقاً آگاهی ندارد.
ماندم عجب ز کجروشیهای آسمانکردم صدا که فاعتبروا یا اولی النها
هوش مصنوعی: من شگفتزدهام از رفتارهای غیرمعمول آسمان و به صدای بلند گفتم که عبرت بگیرید، ای اندیشمندان.
یاران حذر کنید ازین چرخ سفله دوستای دوستان کناره ازین دهر فتنه زا
هوش مصنوعی: دوستان، مراقب باشید از این دنیا که بیوفا و پست است. این زمان پر از فتنه و مشکلات است، پس از آن دوری کنید.
ای عمر تا به کعبهٔ کویش رسیدنممن بنده ِی وفای تو،گر می کنی وفا
هوش مصنوعی: ای عمر، تا زمانی که به کعبهٔ دوستت برسم، من وفادار به تو هستم، اگر تو نیز به عهد و پیمانت وفا کنی.
خاکم به سر که روضهٔ رضوان طلب کنمگر کام دل برآید از آن خاک دلگشا
هوش مصنوعی: من با کمال بیتابی، به خاک میافتم و میخواهم به بهشت برین دست یابم، حتی اگر این آرزو فقط به خاطر دل خوشیام باشد.
آیینه دار دوست شود چشم جان منروشن کنم چو دیده از آن روح کیمیا
هوش مصنوعی: چشم جان من همچون آینهای برای دوست میشود و با روشن کردن آن، مانند دیدن روحی گرانبها، میخواهم حقیقت را ببینم.
هر چند عرض شوق نهایت پذیر نیستدر حضرتت کنم به همین مطلع اکتفا
هوش مصنوعی: هر چند که عشق و شوق به تو پایانپذیر نیست، ولی من در حضور تو فقط به همین مقدمه بسنده میکنم.