شمارهٔ ۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره longing و عشق وعالمی از حالتی عاشقانه و صوفیانه است. شاعر خواستار حضوری از صبا (نسیم) است تا بتواند به یاد یار بیوفا بگردد. او به ساقی اشاره میکند که باده میدهد و از محتسب میخواهد که پیران پارسا را صدا کند. شاعر بر این باور است که هر لحظه از خوشی در خرابات و در زیر خم میتواند معنای حیات داشته باشد و از این عمر فانی لذت ببرد. او به چشمزردی یار و زیبایی او اشاره دارد و در نهایت، از خداوند تقاضای توجه و عنایت میکند، چرا که او را در حالتی مسکین و افسرده میبیند.
خواهم درین گلستان، دستوری صبا راتاگرد سر بگردم، آن یار بی وفا را
هوش مصنوعی: در این باغ زیبا، میخواهم در خواست کمک از نسیم کنم تا به دور از اینجا بگردم و آن معشوق نامهربان را ببینم.
تا خرقه می پذیرد، در رهن باده ساقیای محتسب صلایی، پیران پارسا را
هوش مصنوعی: تا وقتی که فقر و تنگدستی وجود دارد، انسانها میتوانند از تجارب و دردهای زندگی بهرهمند شوند. ای محتسب که مسئول مراقبت از این ماجراها هستی، به یاد پیران و زاهدان پارسا باش.
هر خشتی از خرابات، سرچشمه ى حیات استدر پای خم برافشان، این عمر بی بقا را
هوش مصنوعی: هر قطعه از زندگی در دل لذتها و شیرینیهای آن، باعث زنده ماندن روح و احساسات ماست. در مقابل عشق و شادی، این عمر ناپایدار ما را به شادابی و نشاط میکشاند.
خواه از لب مسیحا، خواه از زبان ناقوسصاحبدلان شناسند، آواز آشنا را
هوش مصنوعی: آواز آشنا را میتوان از هر کسی شناخت، حتی اگر از لبان شخصی حکیم و با دانش یا از صدای ناقوس باشد.
وقت است پاگذاری، بر دیده ى سفیدمتاکی به حیله دارم، صبرگریزپا را؟
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که بر چشمان خالیام پا بگذارم، تا کی میتوانم با حیله و نیرنگ صبر کنم و از این لحظه فرار کنم؟
ساغر دگر نگردد، ساقی به سر درآیددرگردش ار ببیند، آن چشم سرمه سا را
هوش مصنوعی: ساقی اگر آن چشم زیبای سرمهدار را ببیند، دیگر لیوان به دست نمیگیرد و پایش را به این میکده میگذارد.
از آتشین عذاران، گردیده دیده روشنقد صاریاکراما لیلی بکم نها را
هوش مصنوعی: از آتشهای عشاق، چشمانم روشن شده و به زیبایی لیلی نگاه میکنم.
دارد حزین مسکین چشم عنایت ازتواز خویش وارهانش یا مطلق الاسارا
هوش مصنوعی: شخصی به نام حزین که در وضعیتی سخت و ناچیز به سر میبرد، به تو نگاه میکند و از تو میخواهد که او را از خودخواهیها و وابستگیهایش رها کنی.