تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۸۰

داغند، ز رخسار تو ای رشک چمن‌هاچون لاله، شهیدان به سمن‌زار کفن‌ها
از شرم، صدف را به دهان مهر خموشی ستتا شد صدف گوهر نام تو، دهن‌ها
خون در جگر نافهٔ دل چون نشود خشک؟در هر شکن زلف تو افتاده ختن‌ها
با چاشنی لذت زندان غمت رفتاز خاطر یوسف صفتان، یاد وطن‌ها
نگذاشت به جا آتش عشق تو سپندیمن مانده‌ام از سوخته‌جان‌ها تن تنها
دارد لب خاموش، هم‌آغوشی معنیبر چهرهٔ اندیشه نقاب است سخن‌ها
در خاک، حزین یاد عقیق لب او بردگرد سر این خاک شود، خون یمن‌ها