تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۹۴

هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما رافروزان تر کند دامان محشر آتش ما را
جگر خون از خمار بوسهٔ آن لعل میگونمازین سر جوش جامی ده، لب دردی کش ما را
تمناها شهید، از فیض آه بی اثر دارمفراوان است بسمل، تیر روی ترکش ما را
خجل شد در امیدش سینه ی چاک و ندانستمکه حسرت، هاله آغوش باشد مهوش ما را
حزین ، از گریه ام چون شمع کاری برنمی آیدکه آب دیده نتواند نشاند آتش ما را