شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج خود و دیدگاهش به زندگی سخن میگوید. او به تضاد میان زیباییهای جهان و عواطف درونی خود اشاره میکند و میگوید که جهان او را نادیده گرفته است. با وجود آتش دل و داغی که در سینهاش دارد، نسبت به گردونه روزگار و سختیهای آن بیتوجه است. شاعر از فقدان مهر و محبت در زندگیاش شکایت میکند و به وضعیت ناامیدکنندهاش اشاره میکند که مانند برگهای پاییزی پراکنده شده است. در نهایت، او خود را آزاد و رها از این دنیا میبیند و بر روی مشکلات غمانگیز زندگیاش تأکید میکند.
افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما رانادیده مبین چشم جهان دیدهٔ ما را
هوش مصنوعی: دنیای دوطرفه از دیدگان ما دور افتاده است، پس لطفاً چشم خود را بر روی دیدگاه ما نبندید.
با سینهٔ اخگر چه کند، سوز شراری؟از داغ چه پروا دل تفسیدهٔ ما را؟
هوش مصنوعی: چه کاری میتواند با سینهای پر از آتش کند؟ دل ما که پر از درد و سوز است، از چه چیزی باید بترسد؟
چند ای فلک دون، ز در صلح درآیی؟بگذار به ما، خاطر رنجیدهٔ ما را
هوش مصنوعی: ای آسمان پست، چه زمانی از در صلح و آرامش وارد خواهی شد؟ بگذار ما در آرامش باشیم و دیگر دلهای رنجیدهمان را آزرده مکن.
شیرازه ز بی مهری ایّام بریدندچون برگ خزان، دفتر پاشیدهٔ ما را
هوش مصنوعی: در پی کینهورزی زمان، مانند برگهای پاییزی، زندگی و خاطرات ما به هم ریخته است.
آزاده حزین از سر کونین گذشتیماز خار چه غم، دامن برچیده ما را؟
هوش مصنوعی: آزاد و رها از این دنیا گذشتیم، از خار و خس و مشکلاتی که بود، چه نگرانی داریم، چرا که ما دامن خود را کنار زدهایم؟