شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و حس تنهایی سخن میگوید و به شباهت خود به پروانهای اشاره میکند که به دنبال چراغ آشنایی است. او از ساقی خواهش میکند که برایش تلاشی کند تا بتواند از شراب بینوایی رهایی یابد. شاعر نگران است که اندیشههای باریکبین او را به خطر بیندازند و میگوید که هیچ خطایی نمیتواند بر او تأثیر بگذارد. او احترام میگذارد به میخانه و در نهایت، یاد قامت معشوقش باعث اندوه او میشود و به او اشاره میکند که فراموشی به او آرامش نمیدهد.
مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی راچو من پروانه ای باید چراغ آشنایی را
هوش مصنوعی: تنها چون نوبت گردش زمان به چهرهام اثر جدایی را نزن، چون من پروانهای هستم که باید به نور آشنایی نزدیک شوم.
تهیدستیم ساقی، همّتی در کار می بایدز برق باده روشن ساز، شام بی نوایی را
هوش مصنوعی: ما در فقر به سر میبریم، باید تلاشی در کار بکنیم. بادهای که مانند برق درخشان است، میتواند شبی پر از نیاز ما را روشن کند.
خطر اندیشه باریک بینان درکمین داردخطا هرگز نمی تابد عنان، تیر هوایی را
هوش مصنوعی: خطر تفکر افرادی که دقیق و زیرک هستند همیشه در کمین است؛ چون اشتباه هرگز نمیتواند کنترل یک تیر هوایی را به دست آورد.
رسانم حرمت میخانه تا جاییکه تعظیمشبه خاک پای خم مالد، جبین پارسایی را
هوش مصنوعی: من حرمت میخانه را به جایی میرسانم که حتی سر بر سجده فرود آوردن برای آن، از تعظیم و احترام به خاک پای خم هم کمتر نباشد.
به یاد قامت او گر چنین بالد حزین آهمفرامش می کند شمشاد، رسم خودنمایی را
هوش مصنوعی: اگر به یاد زیبایی او غمگین و افسرده شوم، درخت شمشاد، که نماد زیبایی و استقامت است، مرا به یاد رفتارهای خودخواهانه و استکباری انسانها نمیاندازد.