شمارهٔ ۱۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غمی عمیق و جدایی از محبوب صحبت میکند. او به درد و نالهاش اشاره میکند که کسی از آن بیخبر است. همچنین از بیفایده بودن تلاشهای خود برای رهایی از قفس میگوید، چرا که صیاد (محبوب) از حالات اسیران آگاه نیست. شاعر به بحث توبه و پشیمانی نیز اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه درباره زهد صحبت شده، اما دل او هنوز درگیر است. همچنین به ناامیدی و حیرت خود از جلوه محبوب میپردازد و در نهایت میرسد به این نکته که درد و شادی در زندگی، چه در بالای بلندیها و چه در پاییندستیها، برای او یکسان است.
از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشتآن شاخ گل، ز مرغ خوش الحان خبر نداشت
هوش مصنوعی: دل محبوب از درد و نالههای من بیخبر بود و شاخه گل نیز از آواز زیبای پرندهی خوشصدا بیاطلاع بود.
بیهوده سینه بر در و بام قفس زدیمصیاد ما ز حال اسیران خبر نداشت
هوش مصنوعی: بیجهت به در و دیوار قفس کوبیدیم، چرا که شکارچی ما از وضعیت گرفتارشدگان اطلاعی نداشت.
بر لب گذشت اگر چه به مستی حدیث زهدامّا، دل ز توبه پشیمان، خبر نداشت
هوش مصنوعی: اگرچه در حال مستی درباره زهد و پرهیز سخن گفته میشد، اما دل او از اینکه به توبه برگردد، بیخبر و پشیمان بود.
آیینه وار اگر نتپیدم، غریب نیستاز جلوهٔ تو دیدهٔ حیران خبر نداشت
هوش مصنوعی: اگر من هم مثل آینه آرام و بیحرکت ماندهام، این جای تعجب ندارد، زیرا چشمان حیران و ناامید من از زیبایی تو چیزی نمیدانستند.
شوریده را به زیر قدم خار و گل یکی ستسیل از بلند و پست بیابان خبر نداشت
هوش مصنوعی: دیواری که به زیرپای یک دیوانه شکوفه و خار یکسان است، طوفان نمیداند که در بیابان، بلندی و پستی یکی هستند.