شمارهٔ ۲۰۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر به یاد نگاه محبوبش میافتد و از تاثیر آن بر دلهای بیرحم و آشفتهاش صحبت میکند. او از درد و رنجی که عشق برای او به همراه دارد، سخن میگوید و میفهمد که این عشق از ابتدا شکستخورده بوده است. در نهایت، شاعر به شعری برای ابراز احساساتش اشاره میکند و عشق و شوق خود را در قالب داستان بیان میدارد.
در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هستکرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست
هوش مصنوعی: در ذهن سرنوشت، هر چیزی که پنهان است، به گونهای یاد تو را در دل حک کرده است که وجود دارد.
یا رب چه آفتی تو که دارد به صد زبانداد از دل تو، هر دل نامهربان که هست
هوش مصنوعی: ای پروردگار، تو چه بلا و مصیبت بزرگی هستی که هر دل بیمحبت و سنگدل، با صد زبان از دل تو شکایت میکند.
جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بوددل خون شد و غرور نگاهم همانکه هست
هوش مصنوعی: جانم رفت و تو با ناز خود همینطور که بودی، دل من پر از درد شد و غرور نگاه من همچنان باقی است.
انجام کار عشق ز آغاز به نشدبود این چنین به ما نگهت سرگران که هست
هوش مصنوعی: کار عشق از ابتدا چنین نبود که ما اینگونه در برزخ انتظار بمانیم.
دستانسرای خامهٔ جان پرورت حزینسنجد حدیث شوق به هر داستان که هست
هوش مصنوعی: دستنوشتههای دلنواز از جان تو، غمگین، هر داستانی را که وجود دارد، روایت میکند و داستان اشتیاق را به تصویر میکشد.