شمارهٔ ۲۴۴
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و غم عشق و فراق پرداخته است. شاعر از صبحی که محبویش با لباس زیبا به نظر میرسد یاد میکند و به یاد زلفهای او دلش پر از درد میشود. او احساس میکند که روابطش با معشوق به هم خورده و عهدی که داشتند شکسته شده است. شاعر از تنهایی و حرمانش از دیدار معشوق میگوید و از اینکه چطور زلفها و زیبایی او باعث پریشانی احوالش شده است. او همچنین به درد و زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند و ناتوانیاش در فراموشی این عشق را بیان میکند. در نهایت، شاعر به حسرت دیرینهاش از عدم توجه معشوق و غم ناشی از فراق اشاره دارد.
چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشتدر پرده مگر حسرت نازک بدنی داشت
هوش مصنوعی: وقتی صبح به نزدیکی رسید، چشمانم لباس زیبایی را به خاطر آورد که در پشت پرده بود و تنها حسرت آن اندام لطیف را به دل داشت.
آن فیض کجا رفت کز افشاندن زلفشهر نافهٔ داغم، به گریبان ختنی داشت؟
هوش مصنوعی: کجاست آن نعمت و زیبایی که با رهاییش و افشاندن موهایش، دلم را به درد آورد و به گریبانم کشاند؟
نگذاشت به کار دل صدپاره، درستیآن عهد که با طرهٔ پیمان شکنی داشت
هوش مصنوعی: دل شکستهام را بیچاره کرده و از طرفی به یاد آن وعدهایی که با زیبایی نافرجام داشتم، نتوانستم به زندگی ادامه دهم.
هر تار به راهی رود از زلف حواسمجمعیت احباب، پریشان شدنی داشت
هوش مصنوعی: هر رشته از موهای زلف، به سمتی میرود و توجه من به دوستانم بود که به شدت بر هم ریخته شده است.
در جیب گریبان، گل چاکی نفشاندمتا سینه ام از غنچهٔ پیکان چمنی داشت
هوش مصنوعی: در جیب گریبانم هیچ گل زیبا و خوشبو نگذاشتهام تا سینهام از زیبایی و لطافت آن مثل یک غنچه شکفته شود.
چشم از غم محرومی دیدار چه می کردگر فرصت یک ره، مژه بر هم زدنی داشت؟
هوش مصنوعی: چشم هایی که به خاطر دوری از دیدار تو غمگین هستند، چه کار میتوانند بکنند؟ اگر تنها یک لحظه فرصت داشتند، به آرامی پلک میزدند تا شاید بتوانند تو را ببینند.
از ضعف رسا، خانه نشینیم وگر نهدیوانهٔ ما هر گذری، انجمنی داشت
هوش مصنوعی: به خاطر ناتوانیام، خانه نشستهام و اگر این حال ادامه پیدا کند، دیوانگیام به حدی میرسد که هر جا بروم، گروهی از مردم دور من جمع خواهند شد.
بودش سخن از حسرت آب دم تیغتدر پیش تو آن روزکه زخمم دهنی داشت
هوش مصنوعی: روزی سخن از آرزوی آبی به یاد تیغ تو بود، زمانی که زخم من در آن لحظه به شدت درد میکشید.
از شوق تو دل خانه به دوش است وگر نهدرکوی غم، آواره ما هم وطنی داشت
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو سرگردان و بیقرار است و اگر نه، در این دنیای پر از غم، من هم هموطن و همراهی داشتم.
بیکار نیارست کند دست مرا مرگبستد ز گریبان و به چاک کفنی داشت
هوش مصنوعی: مرگ به من فرصتی نمیدهد که بیکار بمانم و کاری انجام دهم؛ او با قدرت تمام، زندگیام را از دستم گرفت و به من اجازه نداد که از زندگی خود لذت ببرم.
عمریست حزین از نظرت رفت ونگفتیدرگاه صنم خانهٔ ما، برهمنی داشت
هوش مصنوعی: سالهاست که دلتنگی و اندوهم از دوریات ادامه دارد و تو هرگز به من نگفتی که ای معشوق، در خانه ما چه خبر است.