تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۲۴۷

بتی دارم که دل دیوانهٔ اوستخراب جلوهٔ مستانهٔ اوست
کند سوسن به شکرش، تر زبانیلب هر غنچه در افسانهٔ اوست
سر و کارم بود با شعله خوییدل گرم من آتشخانهٔ اوست
نمی دانم به محفل این چه شمعیستکه جان قدسیان پروانهٔ اوست
نشان ز آن یار هر جایی چه جویی؟دل هر ذره ای کاشانهٔ اوست
اگر میخوارهای از عشق مگسلمحبت ساقی پیمانهٔ اوست
حیات من بود در دست ساقیشراب خضر، در پیمانهٔ اوست
حزین ازکوی معماران گل نیستخرابات محبّت خانهٔ اوست