شمارهٔ ۳۱۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر به نبود خورشید و نور در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که هیچ خوشی و زیبایی بدون غم و اندوه وجود ندارد. او به خیانت و دردهای عاشقانه اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند از مشکلات عبور کند مگر اینکه سرنوشتی خوش یمن داشته باشد. شاعر به نوروز (سال نو) نیز اشاره میکند و میگوید که روزی بدون شگفتی و شادی وجود ندارد. او همچنین به سختیهای بیان احساسات و بیان کلمات اشاره میکند و میگوید که هر نغمه یا شعری بیدرد و غصه، معنایی ندارد. در کل، شعر نشاندهندهی عمق غم و نیاز به روشنایی و شادی در زندگی است.
خورشید، درین کلبه شب افروز نباشدخورشید رخی، تا نبود روز نباشد
هوش مصنوعی: در این کلبه، گرمای خورشید وجود ندارد و تا زمانی که روز نیاید، نشانهای از روز روشن نخواهد بود.
در جعبهٔ مژگان جفاکیش تو جانایک تیر ندیدیم که دلدوز نباشد
هوش مصنوعی: در نگاه زیبا و مژههای تو، ای محبوب، هیچ تیری نیست که دل را نرنجاند یا آسیب نزند.
هرگز نزند بلبل شوریده نوایماز سینه، صفیری که غم اندوز نباشد
هوش مصنوعی: هرگز بلبل شوریده نمیتواند از دل من نغمهای سر دهد، زیرا صدایی که پر از درد و غم نباشد، برای او مناسب نیست.
چون من نتوان از سر کونین گذشتنتا همّتی از طالع فیروز نباشد
هوش مصنوعی: اگر من نتوانم از این جهان عبور کنم، به خاطر این است که بدون اراده و شانس خوب، نمیشود به هدفی دست یافت.
چون صبح به پاس دم اگر حاضر وقتیآن روز کدام است که نوروز نباشد؟
هوش مصنوعی: وقتی صبح به شوق دمیدن میرسد، چه روزی وجود دارد که نوروز نباشد؟
چون شمع درین بزم محال است برآرمهرگز سر حرفی که زبان سوز نباشد
هوش مصنوعی: در این مجلس، مانند شمع نمیتوانم هرگز سر صحبت را بلند کنم، مگر اینکه حرفی بر زبان بیاورم که آتش و سوزش نداشته باشد.
چون کلک خوش آهنگ تو، امروز حزین نیستمضراب نوازی که نوآموز نباشد
هوش مصنوعی: زیبایی و طراوت صدای تو امروز دلانگیز و شاداب است، مثل نواختن سازی که تازه کار نیست و تجربه دارد.