شمارهٔ ۳۳۹
هوش مصنوعی: این شعر با زبانی عاشقانه و توصیفی از درد و عشق سروده شده است. شاعر از تاثیر زیباییها و غمانگیزیهای معشوق، به ویژه چشمها و مژهها، صحبت میکند که جانش را میگیرد و او را به سوی مرگ و نابودی میبرد. او از دل شکستهاش یاد میکند که ناتوان از تحمل غم عشق است. شاعر به ناز و کرشمههای معشوق اشاره میکند که دلهای تشنه را میکشد و به آزمودن عشق و قدرت خود پرداخته است. نیز، او از پیغامهای غمانگیز و احساس شرمندگی ناشی از عشق سخن میگوید و به تنهایی و اندوهی که با خود دارد میپردازد. در نهایت، شعر به فقدان معشوق و عدم همدلی دیگران در اندوه شاعر اشاره دارد.
با تیغبازی مژهات جان که میبرد؟از چنگ کفر زلف تو، ایمان که میبرد؟
هوش مصنوعی: با نگاهی به مژههایت، جان آدم را میگیرد. از چنگ زیبایی و زلف تو، ایمان و اعتقاد انسان هم زیر سؤال میرود.
بر کف نهادهام دل صد چاک خویش رااین شانه را به زلف پریشان که میبرد؟
هوش مصنوعی: دل شکسته و پُر از درد خود را به زمین گذاشتهام. این شانه که در دست دارم، کدامیک از موهای نامنظم و آشفتهام را شانه میزند؟
مشکل کشد دلش به سر کوی عاشقاناین شمع را به خاک شهیدان که میبرد؟
هوش مصنوعی: دلش در سر کوی عاشقان دچار مشکلات و سختیهاست. این شمع، که نشانهای از عشق و نور است، به کجا میرود؟ آیا به خاک کسانی که در راه عشق جان دادهاند، میرسد؟
ناز و کرشمه، غمزه، به خون جمله تشنهاندجان از مصاف شیر شکاران که میبرد؟
هوش مصنوعی: زیبایی و جذبهاش، با ناز و شیطنت، تمام دلها را به درد آورده است. جان چه کسی از نبرد شیران، در مقام شکارچی، جان سالم به در میبرد؟
عشق آزمود قوّت بازوی خویش راتا پنجهای به پنجهٔ مژگان که میبرد؟
هوش مصنوعی: عشق، قدرت و استحکام خود را آزمود تا ببیند که آیا میتواند در برابر جذابیت و زیبایی چشمان کسی که دوستش دارد، مقاومت کند.
در زیر سنگ مانده کفم از فسردگیپیغام چاک را، به گریبان که میبرد؟
هوش مصنوعی: کف دستم به خاطر ماندن زیر سنگ، خسته و زخم شده است. حالا این پیغام را چگونه به کسی برسانم که در حال کشمکش و گرفتاری است؟
جز من که در گره زدهام اشک و آه رااخگر به جیب و شعله به دامان که میبرد؟
هوش مصنوعی: تنها من هستم که اشک و آه را با هم ترکیب کردهام. چه کسی غیر از من میتواند آن آتش را در جیبش بگذارد و شعله را به دامنش ببرد؟
بوسیدهایم ما لب جانبخش یار راحسرت به خضر و چشمهٔ حیوان که میبرد؟
هوش مصنوعی: ما لب جانبخش معشوق را بوسیدهایم و حسرت میخوریم بر خضر و چشمهٔ حیات که او را میبرد.
گر بشکنیم زیر لب این خوش صفیر راپیغامی از قفس به گلستان که میبرد؟
هوش مصنوعی: اگر ما این صدای دلنشین را در زیر لب بشکنیم، چه پیغامی از قفس به باغ و گلستان خواهد رسید؟
شرمنده کرد گریهام، ابر بهار راشبنم به شطّ و قطره به عمّان که میبرد؟
هوش مصنوعی: گریه من باعث خجالت ابر بهاری شده است. آیا شبنم، که به کنار رود میرود، به قطرهای در عمان میرسد؟
نبود تو را حریف، کسی در سخن حزینبا خامهٔ تو، گوی ز میدان که میبرد؟
هوش مصنوعی: هیچکس در گفت و گوی اندوهبار با قلم تو، شایسته رقابت نیست. پس کیست که در این میدان با تو برابری کند؟