شمارهٔ ۳۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و درد ناشی از جدایی سخن میگوید. او اشاره میکند که زیبایی و ملاحت معشوق میتواند دل او را راحت کند و غم را از یاد ببرد. همچنین به سختیهایی که بر دلش وارد میشود و تاثیر عمیق نگاه معشوق بر او اشاره دارد. شاعر در پایان به اهمیت موسیقی و هنر در کاهش غم و ایجاد شادی اشاره میکند و نشان میدهد که در کنار دوستان و در فضایی از عشق و موسیقی، میتوان به آرامش رسید.
صباحت کو که گل را بر سرم شور جنون سازد؟ملاحت کو که بر داغم نمکدان را نگون سازد؟
هوش مصنوعی: صبح کجا و کجا زیبایی که گل را در دست من دیوانه کند؟ لذت کجا و کجا آرامشی که درد من را بیشتر کند؟
نباشد اینقدر،گر تیغ مژگانش گران تمکیندل سنگین ما را مرد می باید که خون سازد
هوش مصنوعی: اگر مژگانش اینقدر قوی باشد که دل سنگین ما را تحت تاثیر قرار دهد، پس باید مردی با اراده و قوی باشد که بتواند خون دل بخورد.
لبش گر دل نپردازد به شیرین کاری حرفیهجوم غم غبار خاطرم را بیستون سازد
هوش مصنوعی: اگر دل به لبخند و شیطنت او ندهد، حرفی میتواند غم و اندوه را بر دل من سنگینی کند و خاطراتم را دچار غبار کند.
بساط مهر و مه را وقت آن شد تا به هم پیچمغرور طبع من تا چند با بخت زبون سازد
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که عشق و زیبایی را کنار بگذارم و غرور و خودخواهیام را کنار بگذارم. تا چه زمانی باید با سرنوشت بیچاره خودم بسازم؟
به وحدتخانه ای باشد حزین ذوق سماع ماکه مطرب سبحه و زنار، تار ارغنون سازد
هوش مصنوعی: در جایی وجود دارد که احساس شادمانی و زیبایی موسیقی ما در آن به کمال میرسد، جایی که نوازنده با سازهای مختلف میتواند نغمههای دلنشینی را بسازد.