شمارهٔ ۳۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ترس و نگرانیهای خود نسبت به عشق و معشوق صحبت میکند. او نگران است که شاید یک نگاه معشوقش او را به شدت تحت تاثیر قرار دهد و سبب شود اشک و آه از دلش بیرون بیاید. او از زیباییهای معشوقش حیران است و میخواهد از آنها بهرهمند شود. شاعر به این موضوع اشاره میکند که عمرش را برای دوستی صرف کرده ولی نتیجهای نگرفته است. همچنین، او از این میترسد که لحظات شادابی و عشق به ناگاه به شعلههایی از درد و ناراحتی تبدیل شود. در پایان، او از بیتوجهی معشوقش دلنگران است و از آن به عنوان یک علت احتمالی برای درد و غم خود نام میبرد.
ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زنددر دل بی طاقت من اشک و آهی سر زند
هوش مصنوعی: میترسم که یک نگاه ناخواسته از چشمان زیبات به من بیفتد و دل بیتابم را به شدت تحت تاثیر قرار دهد و باعث شود اشک و آهی از من برآید.
من به یک نظاره حیرانم چه گل چینم ز تو؟حسن شوخت هر نفس، از جلوه گاهی سر زند
هوش مصنوعی: من در حیرت هستم که از زیبایی تو چه چیدی؟ هر لحظه، زیبایی دلربا و هنرمندانهات به گونهای جلوهگری میکند.
عمر صرف دوستی کردم، بری حاصل ندادزین چمن می خواستم مردم گیاهی سر زند
هوش مصنوعی: من عمرم را صرف دوستی کردم، اما از این دوستی چیزی نصیبم نشد. از این باغ و دنیا میخواستم که گیاهی از من برافروزد و زنده شوم.
گر شود آن برق جولان، گرم خودداری چنینشعله ای ترسم ز هر مشت گیاهی سر زند
هوش مصنوعی: اگر آن جرقهی پرقدرت پدیدار شود، با توجه به این شعله، میترسم هر گیاهی ناگهان سر برآورد.
از تغافل های گرم یار می ترسم حزینآه بی تابانه ای از دادخواهی سر زند
هوش مصنوعی: از بیتوجهیهای گرم و محبتآمیز یار میترسم، که نکند ناگهان آهی از دل بیتاب و نالهای بابت درد و خواستهام بهوجود بیاید.