شمارهٔ ۴۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناامیدی و غم عاشقانه است. شاعر به عدم توجه و گنجاندن عشق در زندگی خود اشاره میکند و از بخت بد و ناکامی در عشق سخن میگوید. او بیان میکند که حتی در میکده، جایی که انتظار شادی و خوشی میرود، کسی غمیش را نمیبیند و همه به حال خودشان سیر میکنند. معشوق در نظر او در معرض تیر عشق قرار دارد، ولی همچنان بیتوجه و بیاعتنا باقی مانده است. در نهایت، شاعر به افسانه غمگین خود در حریم دوست اشاره میکند که دیگران هیچ توجهی به آن ندارند.
شامی که مست صبح امیدش نمی کنندبخت سیاه ماست، سفیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: شبی که امید به صبح روشن را به ما نمیدهد، نشان از بخت بد ما دارد و هیچ چیز نمیتواند آن را تغییر دهد.
صیدی نمی کشند بتان در کمند عشقتا سایه پرور گُل و بیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که معشوقها به دنبال صید کردن دلها نباشند، زیرا در سایه عشق و زیبایی خود، دیگران را به خود جذب میکنند.
معجز نگر که کشتهٔ شمشیر عشق راصد غمزه می زنند و شهیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: به تماشای کسی بنشین که درخشش عشق او را به شدت مجروح کرده است. او با همه دردها و غمزههای فریبندهای که میبیند، به شهادت نمیرسد.
نازم به رسم دیر که دربند غیر راصد خرقه گر دریده مریدش نمی کنند
هوش مصنوعی: من به شیوه قدیمی ارادت میورزم که در آن به غیر از محبوب، به هیچکس توجه نمیشود، حتی اگر کسی صد لباس پاره پاره از مریدانش داشته باشد، باز هم به او نمیپردازند.
هر بسته دل که سینه به برق فنا ندادحاصل نصیب کِشتِ امیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش را به خطر افتادن ندهد و در برابر مصائب تسلیم نشود، نمیتواند به امید و آرزوی خود دست یابد.
غمگین نمی رود کسی از خاک میکدهتا هم پیالهٔ مهِ عیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: هیچ کس از خاک میکدهٔ غم و اندوه دور نمیشود، مگر اینکه دوستانش در جشن و شادیِ عید، همراهیاش نکنند.
شرح غم من است حزین در حریم دوستافسانه ای که گفت و شنیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: غم من در نزد دوست به زبان حزین بیان میشود، اما داستانی است که کسی به آن توجهی نمیکند و شنیده نمیشود.