شمارهٔ ۴۵۰
هوش مصنوعی: این شعر از احساس ناامیدی و دوری از معشوق صحبت میکند. شاعر به ساقی اشاره میکند که دیگر به حریفان پیامی نفرستاده و از دوران خوش گذشته یاد میکند. او از بوسههایی که به یادش مانده، یاد میکند و از اینکه عشق و خوشحالی به او روی نیاورده گلایه میکند. به غم و حسرت خود میپردازد و به جستجوی خبری از معشوقش میباشد. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که در نتیجه این جدایی متحمل شده، صحبت میکند و امیدوار است که روزی به آرامش و رضایت در عشق دست یابد.
ساقی به حریفان خط جامی نفرستاددیری ست که مستانه پیامی نفرستاد
هوش مصنوعی: مدتی است که ساقی به رفقا پیام یا جامی نفرستاده و دوستان مست نیز خبری نفرستادهاند.
از بوسه به پیغام، تسلی شده بودیماین شهد گلوسوز به کامی نفرستاد
هوش مصنوعی: ما با بوسه و پیغام یکدیگر، احساس آرامش و تسلی میکردیم، اما این شیرینی دردناک هرگز به کام ما نرسید.
چون سرمه به چشم من از آن طرف بناگوشمشکین رقم غالیه فامی نفرستاد
هوش مصنوعی: چون سرمه به چشم من است، از آن سو برایم عطری با رنگ مشکی و زیبا نفرستادند.
فریاد که از بندگیم یاد نیاوردتشریف قبولی، به غلامی نفرستاد
هوش مصنوعی: به من توجهی نکرد و من را به عنوان خدمتکار نپذیرفت، در حالی که حتی به یاد آوردن سرنوشت بندگیام را هم نداشت.
مرغ دل وحشی صفتم را به اسیریبال از رگ جان بست و به دامی نفرستاد
هوش مصنوعی: پرندهی آزاد و وحشی دل من به خاطر عشق و محبت، پرهایش را به رگ جانم گره زده و هیچگاه به دام دیگری نیفتاد.
بویی که کند خاطر از آن نافه گشاییآن غالیه گیسو به مشامی نفرستاد
هوش مصنوعی: بویی که از گشادن نافه به مشام برسد، از آن غالیه گیسو هیچگاه به وجود نیامد.
با باد صبا گر خبری هست بپرسیداز منزل سلمی که سلامی نفرستاد
هوش مصنوعی: اگر بادی خوش و ملایم بوزد و خبر خوبی داشته باشد، از خانه سلمی بپرسید، چرا که او هیچ پیامی نفرستاده است.
یک جرعهٔ می بود حزین آفت زهدمتا پخته شوم، آتش خامی نفرستاد
هوش مصنوعی: برای اینکه به پختگی و کمال برسم، به یک جرعه شراب نیاز دارم، اما چنان که هستم، آتش خامی به من نخواهد رسید.