تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۵۸۱

هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارشبر سر نتواند زدن از شرم، بهارش
از پرتو رخسار جهانسوز تو دارمآن شعله به دل، کآتش طور است شرارش
در خورد زوالش نبود دولت دنیااین باده نیرزد به غم و رنج خمارش
در سینهٔ من بس که شهید است تمنّادشتی ست که بر روی هم افتاده شکارش
از سرو تو این جلوهٔ نازی که حزین دیدپیداست که بر باد رود صبر و قرارش