تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۶۴۰

ترسم که پریشان شود از ناله غبارمدر کوی تو خاموشی از آن است شعارم
این مژده ز من بال فشانان چمن راکنج قفس امسال گذشته ست بهارم
نارس نگهی دیدم و آشفته ترم ساختساقی می کم داد و فزون گشت خمارم
پیداست که خواهی به سر تربتم آمدچون دل نتپد بی سببی سنگ مزارم
ای صبح بیا هم نفسم باش زمانیشاید به صفا با تو دمی چند برآرم
محویم حزین از دل چون آینه خویشافتاده به دیدار پرستی سر و کارم