شمارهٔ ۶۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساساتی میپردازد که نتیجه شوخی و زیباییهای عشق است. او به یاد گل و خوشبوئی آن، به جستجوی معشوق خود میرود و میگوید که میان او و عشقش، قراردادی وجود داشته است. او در پی وصال معشوق، در کوی او و در مسیر عشق، گم شده و چشمانتظار است. در عین حال، او از بیتوجهی به دلخوشیها و رابطههای بیگانه پرهیز میکند و تاکید میکند که همت و ارادت او به عشقش، او را به تسلیم در برابر معشوق میرساند. در نهایت، شاعر از دیر و صومعه فرار کرده و با نیت پاک و در جستجوی فیض و معنویت به سوی معشوق میرود.
به یاد جلوهٔ شوخی، سبک ز جا رفتمچو بوی گل همه جا همره صبا رفتم
هوش مصنوعی: به خاطر یادآوری زیبایی و شوخی کسی، بسیار سبکبال و شاداب شدم و مانند بوی گل که در همه جا میپیچد، به همراه نسیم زندگی به این سو و آن سو رفتم.
میانهٔ من و آن تیر غمزه عهدی بودبه این نشانه که از خاطر وفا رفتم
هوش مصنوعی: میان من و آن زیبایی که با چشمانش مرا هدف قرار داده، قرار دادی بود که به این معناست که به خاطر وفایم از یاد بردم.
گدا سرشت وصالم، گرسنه چشم نگاهز کوی او همه جا، روی در قفا رفتم
هوش مصنوعی: من از فقر و بینوایی به عشق معشوقم دچارم، هر جا که میروم، فقط به دنبال یک نگاه از او هستم و به خاطر این عشق، به دور خودم میچرخم.
ز محفل سر زلفش خبر نبود مرابه رهنمونی دلهای مبتلا رفتم
هوش مصنوعی: از جمع دوستان و عاشقان خبری از او نداشتم، بنابراین به دنبال راهنمایی برای دلهای گرفتار به سوی او رفتم.
روا مدار که بیگانگی به پیش آیدکه من ز ره به نگه های آشنا رفتم
هوش مصنوعی: اجازه نده که بیگانگی و دوری به وجود بیاید، زیرا من با نگاههای آشنا و دلنشین خودم به راه آمدهام.
سر ارادت همّت به پای تسلیم استز دیر و صومعه بی عرض مدّعا رفتم
هوش مصنوعی: عشق و ارادت من باعث شده که خودم را تسلیم کنم. از مکانهای قدیمی و عبادتگاهها، به جستجوی حقیقتی رفتهام که برایم فاقد ارزش و فایده است.
ز دیر چشم دلم فیض کعبه یافت حزینکه آمدم هوس آلود و پارسا رفتم
هوش مصنوعی: از دیرکده دل، بهرهای از کعبه نصیبم شد. حزین، وقتی به آنجا رفتم، با حالتی پر از آرزو و در عین حال با صداقت و پاکی، خارج شدم.