تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۷۰۲

چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکمخون خودم ز خنجر عریان فروچکم
آن اخگر گداخته ام کز شکوه دلخارا به هم فشارم و آسان فروچکم
آن رشح رحمتم که ز فیض عمیم خویشآیم برون ز چاه و به زندان فروچکم
آن سوز دیده ام که به جلباب پیرهناز مصر رخت بسته به کنعان فروچکم
افتاده پنبه از سر مینای مستیمباید به جام باده گساران فروچکم
دارد به خون من طمعی خاک تیره دلاز جویبار تیغ درخشان ، فروچکم
گر قطره ام به کام جگر تشنگان حزینامّا به مایه داری طوفان فروچکم