شمارهٔ ۷۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و حسرت هجران معشوق سخن میگوید و به حالتی از بیتابی و خمار اشاره میکند. او از غم و اندوه خود میگوید و به consume (مصرف) باده و شراب میپردازد تا بتواند بر غمهایش غلبه کند. شاعر همچنین به آزادگی و حسن معشوق خود اشاره میکند و میگوید که این محبت و زیبایی دلش را در بند کرده است. او به دنبال راهی برای رهایی از رنجها و رسیدن به سرور و شادی است و در نهایت بیان میکند که با وجود زخمهای عمیق بر جانش، تلاش میکند تا از طریق هنر و کلام، گوهری را بیابد.
از شام هجر منّت دیدار می کشماز خواب ناز دولت بیدار می کشم
هوش مصنوعی: از دوری تو به خاطر دیدارت فراق را تحمل میکنم و از خواب شیرین خود به خاطر زندگی بیدار میشوم.
تا کی خورم ز عقل سیه کاسه خون دل؟مستانه یک دو ساغر سرشار می کشم
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر غم دل و اندوه خودم عاقلانه رفتار کنم؟ من میخواهم بهطور مستانه یک یا دو جام پر از شراب بنوشم.
یک چند می کنم گرو باده رخت خویشتا چند بار جبّه و دستار می کشم؟
هوش مصنوعی: من مدتی است که بادهای از عشق تو را در دل مینهم، اما تا کی باید لباس ملامت و زحمت را بر تن کنم؟
برده ست حسن ساده آزادگی دلمبهر چه ناز سبحه و زنار می کشم
هوش مصنوعی: دل من به سادگی زیبایی دلبر اسیر شده است و به خاطر عشق او برای خود میزنم و دلم را به زنجیر وابستگی میبندم.
بر دوش از خمار سرم بار می شودتا پا ز آستانهٔ خمّار می کشم
هوش مصنوعی: من از شدت مستی و سرخوشی، بار سنگینی بر دوش دارم و به سختی از آستانهٔ میخانه درمیروم.
جایی به از چمن نبود میگسار رادامان تر چو ابر به گلزار می کشم
هوش مصنوعی: هیچ جا به اندازه چمن زیبا و دلانگیز نیست؛ من به مانند ابر که باران را به گلزار میکشد، دل را به میان گلها میبرم.
صد زخم می خورد رگ جان چون قلم حزینتا گوهری به رشته گفتار می کشم
هوش مصنوعی: رگ جانم به شدت زخم میخورد، مانند قلمی که ناامید است، اما با این حال، تلاش میکنم تا گوهری از کلام به دست آورم.