شمارهٔ ۷۲۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق عاشقانهاش را بیان میکند. او از راز دلش صحبت میکند و میگوید که تنها از عشق معشوقش رنج میکشد. او تاکید میکند که جز زیبایی معشوق هیچ چیز دیگر در نظرش نیست و همه چیز را در سایه وجود او میبیند. همچنین، دلتنگی و اشتیاقش به وصال معشوق را توصیف کرده و بیان میکند که حتی در مکانهای مختلف (حرم و خرابات) هم فکرش مشغول زیبایی معشوق است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که خود عشق و مستی را تجربه میکند و در این حالت، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.
شد فاش ز گلبرگ لبت راز نهانممن غیر نی ای نیستم، از توست فغانم
هوش مصنوعی: راز پنهان من از گلبرگ لبهای تو آشکار شد. من جز از این نیستم که صدای نالهام از توست.
جز پرتو رخسار تو ای جان جهان نیستدر پردهٔ پنهانم و در عین عیانم
هوش مصنوعی: تنها نور چهرهٔ توست که برایم اهمیت دارد، ای عزیزترین موجود! من در حالتی پنهان هستم، اما در عین حال، وجود تو را به وضوح احساس میکنم.
گاهی به حرم می کشیم گه به خراباتای تار سر زلف تو، درگردن جانم
هوش مصنوعی: گاهی به مکانهای مقدس میروم و گاهی به میخانه، ای گیسوی تو که جانم را به گردنش آویختهام.
جز روی تو منظور ندارم، همه بینمچون غیر تو موجود ندانم، همه دانم
هوش مصنوعی: من فقط به تو توجه دارم و هیچ چیز دیگری برایم مهم نیست. به جز تو، چیزی را وجود نمیبینم و همه آنچه را که هست، تنها در تو مییابم.
گر دوزخ حرمان بودم جای وگر خلددر راه تو باشد دل و جان نگرانم
هوش مصنوعی: اگر در دل آتش و عذاب جا داشته باشم یا بهشت در مسیر تو باشد، دل و جانم نگران توست.
کارم همه شب آه و فغان بر سر کوی استشاید که شبی گوش کنی آه و فغانم
هوش مصنوعی: من تمام شب را با ناله و گله در کوچهها میگذرانم، شاید شبهنگام صدای نالهام را بشنوی.
درمیکده عشق حزین نقش دویی نیستخود بادهٔ سر جوشم و خود پیر مغانم
هوش مصنوعی: در میکده عشق، غم و اندوهی وجود ندارد؛ من خود شراب سرمستم و خودم نیز پیر مغان هستم.