شمارهٔ ۷۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و غمناک شاعر است. شاعر با اشاره به اینکه داغ یک عزیز از دست رفته همچنان در دل او باقیست، به توصیف عشق و اشتیاق میپردازد. او از خوابآلودگی مردم و آمدن روز قیامت سخن میگوید و بیان میکند که دلتنگی و تپش قلب او به خاطر عدم حضور یار، روزگارش را آشفته کرده است. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت چشمان معشوقش اشاره میکند که بر احساسات او تأثیر میگذارد و سرانجام از گذر عمر و عدم رسیدن یار به او ناامید است.
این لاله نیست بر سر مشت غبار منگل کرده است داغ کسی از مزار من
هوش مصنوعی: این گل لاله نیست که بر سر خاک من روییده؛ بلکه نشانهای است از درد و یاد کسی که در کنارم است و در دل من باقی مانده.
پیرانه سر ز کلک من آید نوای عشقمنقار بلبل است نی رعشه دار من
هوش مصنوعی: در دوران پیری، عشق من دوباره بیدار میشود و نوای عاشقانهام مانند صدای بلبل است، هرچند که من دچار لرزش و ناامیدی هستم.
ای خفتگان خاک، بشارت که می دمدصبح قیامت از نفس بی غبار من
هوش مصنوعی: ای کسانی که در خواب بیخبر از حال خود هستید، خبر خوب این است که صبح قیامت با نفس پاک و خالص من طلوع خواهد کرد.
مژگان ز گریه ریخت وگرنه درین بهارمی ریخت پارهٔ جگری در کنار من
هوش مصنوعی: چشمانش از اشک پر شده بود وگرنه در این بهار، تکهای از دلش را در کنار من میریخت.
روز حساب می رسد ای زلف کج حسابآشفته تر ازین نکنی روزگار من
هوش مصنوعی: در روز حساب، ای زلفی که حساب و کتابات درهم ریخته است، وضعیت من را بدتر از این نکن.
شکرت چه گویم ای مژه های دراز دستنگذاشتی به دست کسی اختیار من
هوش مصنوعی: ای مژههای بلند، چه بگویم از شکرگزاریام که هیچکس را قادر ندانستی که به اختیار من دست بگذارد.
عمرم گذشت و یار نیامد به سر حزینآه از تپیدن دل امّیدوار من
هوش مصنوعی: عمرم سپری شد و محبوبم نیامد، دل نگران و امیدوارم همچنان میتپد. افسوس!